THE NAME...

THE NAME...
دنیای ابی من
PART...
سوم(۳)
💙✨...
راوی:
_سونبه تو یعنی بنگجان تورو به عنوان عضو نهم انتخاب کرده!
ضربان قلبش شدت گرفت.
_خب بقیه با این موضوع مشکلی ندارن؟
همه سرشون رو به نشانه نه تکون دادن.
جانگ می کمی مصمم بود از اینکه چیکار باید بکنه.
کمی گمراه شده بود.
از اینکه زندگیش رو بین هشت تا پسر بگذرونه.
از ریکشن برادراش ،خانوادش از حرف مردم و...
پیامکی به موبایلش اومد .
موبایلش رو برداشت و قبل از خوندن پیامک ساعت رو چک کرد که فحشی زیر لب نثار خودش کرد و بدون توجه به موقعیتی که تا الان داخلش بود. رو به جی وای پارک کرد و گفت:
_اجوشی من باید برم داداشم اینجاست.
_ جئون جونگکوک ؟
_بله،اومده موتورش رو بگیره.
_خب این عالیه ماهم میایم سلامی بهش بدیم.
چشماش از تعجب گرد شد ولی اهمیتی نداد و نفس عمیقی کشید و جلوتر از همه از اتاق خارج شد و با طرف اسانسور رفت.
کل مدت تو اسانسور داشت هودش رو سرزنش میکرد که چرا نگفت که نیاین.
سرش رو به سمت راست چرخوند.
هیونجین،فلیکس،سونگمین و بنگچان و جی وای پارک وایستاده بودن.
سمت چپش هم جونگین،لینو،هان،چانگبین و منیجر وایستاده بودن.
همین که داشت موقعیت داخل اسانسور رو میسنجید در های اسانسور داخل پارکینگ باز شدن و حالا برادرش هم جلوش وایستاده بود.
طبق عادت همیشگیش.
به سمت برادرش دویید و خودش رو توی بغلش انداخت.
کمی از جونگکوک فاصله گرفت که یادش اومد ده نفر دیگه هم هنوز پشتشن.
جونگکوک ضربه ای به سرش زد و گفت:
_ تبریک میگم خواهر کوچولو.
_بابت؟
_اینکه عرضه داشتی عضو نهم اسکیز شدی!
جانگ می که متعجب مونده بود.
بنگچان گفت:
_اهان، درسته ما به اعضای خانودت خبر دادیم.
جانگ می که به طرف بقیه چرخیده بود، نفس عمیقی کشید نه از سر خشم از سر خوشحالی برای کنترل هیجانش چون دیگه نیازی نبود به خانوادش ثابت کنه .
لبخندی زد و تعظيم کوتاهی کرد و گفت:
_ممنونم قول میدم تمام تلاشم رو بکنم تا جبران کنم.
هیونجین جلو اومد،با یه قیافه فوق العاده جدی و محکم گفت:
_پس رسما میتونم بگم به گروه خوش اومدی.
لبخندی که بعد از جملش روی صورتش نشست جانگ می رو به خنده انداخت.
بقیه دونه دونه اومدن بهش تبریک و خوشامد گفتن. تا نوبت جونگین رسید:
_به عنوان مکنه سابق گروه این اجازه رو میدم که مکنه جدید باشی.
اولش تعجب کرد و بعد خندید.
جونگکوک دستش رو روی شونش گذاشت و اون رو به طرف خودش چرخوند.
وقتی برگشت جونگکوک سریعا به طرف ماشینش رفت و از توی صندوق جیزی برداشت و پشتش قایم کرد.
نفس توی سینه جانگ می حبس شد.
جونگکوک جلو تر اومد و با یه دستش سر خواهرش رو نوازش کرد و گفت:
_دیگه احتیاجی نیست نگرانت باشم چون هم گروهی هات از الان قراره مراقبت باشن.
حرفش که تموم شد جعبه ای که پشتش گرفته بود رو در اورد جلوش گرفت.
جانگ می کنجکاو شده بود که توی جعبه به این کوچیکی چی میتونه باشه.
جعبه رو از برادرش گرفت و مصممانه به برادرش نگاهی کرد که برادرش گفت:
_زود باش بازش کن.
دستاش میلرزید، استرس و هیجان باعث شده بودن عرق بریزه و نمیتونست تصور کنه چی توی اون جعبه در انتظارشه.
در جعبه که باز شد یه کاغذ که روی اون نوشته شد تقدیم به جوجه کوچولو نمایان شد .
جانگ می روی زمین شست و کاغذ رو برداشت و پشتش رو خوند.
بقیه که تا الان فقط نظاره‌گر بودن با دیدن اشکای جانگ می نگران شدن.
جانگ می کاغذ رو کنار گذاشت و دنبال چیزی بین گلبرگ های زیرش گشت.
ناگهان چشماش برقی زد و چیزی که پیدا کرده بود و دراورد و از جاش پرید .
از چیزی که دستش بود خیلی شوک شده بود.
سوئیچ موتوری بود که همیشه ارزوش رو داشت.
جونگ کوک خنده ای از سر رضایت کرد و بعد پیامی برای کسی ارسال کرد.
چند دقیقه بعد یه نفر روی موتوری به رنگ مشکی طلایی جلوشون حاضر شد.
اون شخص تهیونگ بود.
از روی موتور پیاده شد و تو به طرف موتور رفتی.
که بهو جونگکوک کمی با عصبانیت گفت:
_هی کوچولو میدونی چقدر سخت بود که تهیونگ رو راضی کنم کمکم کنه برای سوپرایزت.
جانگ می یهو جا خورد برگشت و گفت:
_تهیونگ اوپا ممنونم از اینکه با داداشم اومدین تا من و سوپرایز کنید.
و بعد دوباره برگشت و سوار موتورش شد.
سوئیچ موتور جونگکوک رو از توی پالتوش دراورد و به طرفش انداخت.
کلاه کاسکتش رو پوشید و گفت:
_با اجازه میرم یه دوری بزنم .
که بنگچان گفت:
_لطف زود برگردید ،باید حرف بزنیم و قرارداد رو امضاء کنید.
_چشم سونبه زود برمیگردم .
موتورش رو روشن کرد از اونجا دور شد.
💙✨...
حس میکنم این پارت رو خیلی بد نوشتم!
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
دیدگاه ها (۲)

THE NAME...دنیای ابی منPART...دوم(۲)💙✨... راوی:نور خورشید صو...

عشق خونین🩸پارت هفتمجعبه رو با احتیاط برداشت و دور برش و نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط