روزی دنیای یک دختر خراب شد

روزی دنیای یک دختر خراب شد
پدرش که تازه از جنگ آمده بود با علامیه ای که در دستانش بود زندگی دختر خودش را سیاه کرده بود

شاید بعدا زندگی اش رنگی شود ولی فعلا نه!


[سال۱۹۰۹]
یک دختر دو رگه ی فرانسوی کره ای در حال نهار خوردن بود
صدایی نبود جز صدای کارد و چنگال
در به صدا درآمد خدمتکار ها در را باز کردن
دختر سرش را بلند کرد و پدرش را دید
(هرچی جولیا میگه با بغض هس)
پدر:باید ازدواج کنی
جولیا:با کی؟برای چی؟
پدر:با پرنس جیمز
جولیا:جیمز فاور؟
پدر:اره

دنیا داشت رو سر جولیا خراب میشد.....با مردی که همسن پدرش بود باید ازدواج میکرد.......پدر جولیا همیشه با جولیا بد بود ولی این خواستش؟!
غیر قابل قبول بود....





خوبه ادامش بدم؟؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

☆خوشگلا این بود از فیک اول☆توی کامنت های این پست حتما بگید ک...

𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎_۹_لارا:کوک میگمکوک:جانم؟لارا:کجا بریم؟کوک:امممم خونه...

نام: قراردادِ نفرتPart:1صدای برخورد چنگال با بشقاب، تنها صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط