دل سپردم که دگر دل نبرم,غم بردم

دل سپردم که دگر دل نبرم,غم بردم
این تن خسته ی خود را به جنون آزوردم
هی به پا خواستم که بمانم چون کوه ..
بعد هر بار که پیش تو زمین می خوردم ..
اینقدر باخته ام بازی هر روزم, را
من فقط در عدد با خته هایم, بردم
مثل باران که نمی خواست ببارد, بارید
من نمی خواستم از عشق بمیرم ..مُردم
دیدگاه ها (۲)

سلام من ..به تو ..

برات هزار یک حرف نگفته دارم ...

نمیبخشمت p.20

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

نمیبخشمت p.13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط