گفت که دیوانه نه ای

گفت که دیوانه نه ای
لایق این خانه نه ای
رفتم و دیوانه شدم
سلسله بندنده شدم
گفت که شیخی و سری
پیشرو و راهبری
شیخ نِیم پیش نِیم
امر تو را بنده شدم
دیدگاه ها (۰)

یادم نمی کنی و ز یادم نمی روی یادت بخیر یار فراموش کار من

من مانده ام مهجور از اودل خسته و رنجور از او گویی که نیشی دو...

چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی دل دوستان شکستی بَرِ دشم...

وقتی ظهر جمعس و همه راحت خوابیدن و تو ۱۰ تا امتحان داری که ه...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط