𝑀𝓎 𝐻𝑒𝒶𝓇𝓉 {قلب من}

𝑀𝓎 𝐻𝑒𝒶𝓇𝓉 {قلب من}


𝕻𝖆𝖗𝖙:2


+با یه عمارتو یه حیاط خیلییی بزرگ روبه رو شدم خداییاااخیلی قشنگو بزرگه....آروم شروع کردم به قدم برداشتن و وارد اون عمارت بزرگو باشکوه شدم..داشتم با ذوق اطراف رو نگاه میکردم که با صدای بابام به خودم اومدم

<هووویی..دختره هوا بین بیا اینجا
+ها؟..ها..اومدم...دارم میام صبر کن
<ببین اون اصطبل اسب هاس...باید کلشو تمیز کنی و به اسبا رسیدگی بکنی..بلدی دیگه؟
+چی فک کردی بابا...راحته
<ببینم چیکار میکنی..راستی
+هوم
<صاحب خانه تا یه دوساعت دیگه میرسه یادت باشه درو باز کنی و درستو حسابی سلام کنی
+باشه..بلدم چیکار کنم
+جارو زدنم تموم شد رفتم سمت یکی از اسبا که صدای زنگ در عمارت رو شنیدم و دویدم در رو باز کنم وقتی در باز شد تا کمر خم شدم که یه ماشین خیلی خوشگل از جلو رفت و یه لحظه وایستا شیشه رو پایین داد

-تو کی هستی¿
+اعع..من دختر نگهبانم امروز برای کمک به پدرم اینجا اومدم
-اسمت چیه؟
+لی ات هستم جناب
-خوبه..در خیلی سنگینه برای بستن به بابات بگو بیاد کمکت
+اع..چشم بفرمایید
+چه جذاب بودا ههععیی بیخیال..خواستم در رو ببندم که واقعا خیلی سنگین بود یه هول دادم و بنگ خورد بهمو بسته شد رفتم سر کارم میخواستم سم اسب ها رو تمیز کنم دوتا اسب رو تموم کرده بود و دوتای دیگه مونده بود رفتم سراغ سومی که صدای قدم های یکی رو از پشتم شنیدم برگشتم و باهمون مرده رو به رو شدم محوش شدم که ناخواسته پای اسب رو زخم کردم و با یه لگد از اسب اوفتادم روی زمین

-خانمم
+اععیی..اوففف
-صبر کن آروم(دست ات رو میگیره و بلندش میکنه )
-نگاش کنن دستت زخم شده..ببینم چرا تو اینجور کاری رو انجام میدی
+درد داره..ههه دست نزن میسوزه
-بلند شو بریم دستتو پانسمان کنم
+اعع..چی نه نیاز نیست بیخیال میرم خونه اونجا
-چقدر حرف میزنی گفتم بلند شو اعع
+چرا داد میزنی اعع
-(ات رو براید بغل میکنه)
+چیکار می‌کنی بزارم زمین
-هوشششش
<اعع..قربان..شما چیکار میکنید
-تو چطور پدری هستی کار به اون سختی رو میدی دست دخترت هااا
<قربان
-میبرم زخم دستشو پانسمان کنم شما هم برو برای شب خرید کن
+چه بدجنسو پرو(زمزمه)
-چی گفتی
+ها..اععمم هیچی
+منو با خودش سمت اون عمارت برد وقتی وارد شدیم دیدم چقدر بزرگو براقه داخلش منو روی مبل گذاشت و رفت سمت آشپزخونه خوشگلش یه جعبه آورد و از داخلش وسایل مورد نیاز برای زخمم آورد
-این یه خورده درد داره پس تحمل کن
+هوم باشه
+اروم شروع کرد به تمیز کردن زخمم درد داشت اما به روم نیاوردم محو صورت خوش فرمش بودم دستش توی دستم بود و برای اینکه دردم نگیره محکم دستمو گرفته بود کارش تموم شد وسرشو بالا آورد و بهم زل زد تنها فقط یه نفس فاصلمون بود که.........



(ادامه دارد)


سلام خوشگلا چطورین؟نظرتونو توی کامنتا بگید و بهم اومید بدید.بعد موضوع دیگه لطفا حمایتم کنید ازدشرطا پارت قبلی راضی نبودم من دارم اینجا براتون وقت میزارم که شما حداقل یه قلبو برام کامنت کنید لطفا.بایییییی♡☆



شرطا
لایک:۵
کامنت:۱۰
بازنشر:۳
دیدگاه ها (۱۲)

ترس؟از چی وقتی که..... . | : 𓏲🐋 ๋࣭ ࣪ ˖✩࿐࿔… | 𓇼 𓇼 𓆞 ·。𖦹°·𓇼 |...

وایبی که ددی کیم میده🛐🛐 | : 𓏲🐋 ๋࣭ ࣪ ˖✩࿐࿔… | 𓇼 𓇼 𓆞 ·。𖦹°·𓇼 | ...

♡ ♡ تهکوک ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ | : 𓏲🐋 ๋...

چیی شددد هااا کم آوردی جوجه:🐤🤏 | : 𓏲🐋 ๋࣭ ࣪ ˖✩࿐࿔… | 𓇼 𓇼 𓆞 ·。...

خون یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط