گرفتار هزار درد وغم شدیم

گرفتار هزار درد وغم شدیم.....
دیدگاه ها (۰)

خدایا فکر کنمسرنوشت مارووسط میدون شهر نوشتیبس که هرکی به ما ...

دوستت‌دارم........

چه دنیایی رو به زوالی دارم.....

آرزو میکردم که کاشتو اینجا پیش من بودییا من آنجا پیش تو بودم...

ای بابا شدیم گرفتار هوای نفس اللهم عجل فرجه مولانا صاحب الزم...

آدمها تا به درد یکدیگر گرفتار نشوند همدیگه را نمی فهمند.....

ان شاء الله وبحول وقوه الهی ولی‌ هزارن افسوس وغم سنگین می ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط