وطن عشق من

وطن عشق من
هم وطن جان من

آرزوش ۲٠۶ مشکی بود ولی سنگ قبر مشکی بهش هدیه دادن
ـ
پای دختره گلوله خورد رفت کمک دختره ولی گلوله خورد به خودش
.
قول زنده بودن داد گفت زنده میمونم گفت من خوبم چیزی نشده ولی الان نیستش زد زیر قولش

باباش با ترس لرز گریه به دنبال ج. سد پسرش گشت سپهر بابا سپهر میکرد ولی پسر تو آسمونا بود.

وطنم بمیرم برای حالت


🟩🟩🟩🟩🟩🟩
⬜️⬜️🦁☀️⬜️⬜️
🟥🟥🟥🟥🟥🟥
دیدگاه ها (۳)

𝘿𝙖𝙧𝙞𝙪𝙨𝙝🤍💤من نمازم تو رو هروز دیدنه؛#داریوش_اقبالی

𝘿𝙖𝙧𝙞𝙪𝙨𝙝🤍💤#داریوش_اقبالی

صداهای فراموش نشدنی...«عه باباییه، باباییه»«سپهر من کجایی با...

«عه باباییه، باباییه»«سپهر من کجایی بابا؟»«مانی بابا مانی تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط