عاممممممممممممم

عاممممممممممممم
شاید یکم ریدم
حیح
خب دیشب من داشتم کشوم که توی کمدم هست و البته روش برای درس خوندن جا داره
کشیدمش کمی عقب داشتم صندلیمم عقب میدادم که گذشت اومد منم برای اینکه صندلی رو پاش نره به اون نگاه کردم حواسم به کشو نبود همینجوری که کشو رو عقب کشیدم چون نگاهم بهش نبود کشوی بالای ۱۳ یا ۱۴ کیلویی رو روی پام انداختم( ͡° ͜ʖ ͡°)
بعدش قشنگ تا یک دقیقه نفسم بالا نیومد تا دوساعت بدون وقفه گریه میکردم تا جایی که دیگه به هق هق افتادم😂
نگی وسط گریه یاد هق هق توی فیکا بیوفتم🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤣🤣🤣
الان کامنتا جوری میشن که به گریه میندازنم
خلاصه گرشا هردفعه کاری میکنه که بالاخره یه بلایی سرم بیاد😮‍💨😮‍💨😮‍💨
ولش فعلا که هم خوبم هم زنده تازه مامانم به زور فرستادم امتحان بدم باید امتحان میدادیم برمیگشتیم من کارت و ورودم نزدیک کلاسم بود اما طبقه ی بالاااااااااا
گیسو هم که نگمممم فقط همونجا جرم مممم نداد خیلیه
تازه جالبیش اینه امروز صبح برای عوض کردن اون پانسمان که پر خون بود رفتم بعدش رفتم پیشه دکتر
بهش گفتم اقای دکتر ناخونم چی میشه ( ناخونم و استخون زیر ناخونم شکسته)
درمورد گفت هیچیییی بابا چیز خاصیییی نیست فقط ناخونت بعدا میوفته
حالا من:😧😧😧😳😳😳😳اهان هیچی نیست فهمیدم اوکی🫥🫥🫥( خودم تنها داخل بودم به همین خاطر راحت حرف زدم)
دیدگاه ها (۳۱)

برا شما ناناسیام🥹🥹🥹

اوخیییییییییی 🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹

بعد بگید داداشت بامزست

براش مهمی؟؟؟

رمان راز ناشناخته part:1۵ویو هیونجین هیونجین:(هیونااااا خواه...

وقتی استادت بود...

سناریو یاندره ران هایتانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط