𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟖

پارت ۱۸ | کسی که مرده بود
کارخانه در سکوت فرو رفته بود.
همه نگاهشان بین جونگ‌کوک و مرد ناشناس جابه‌جا می‌شد.
جونگ‌کوک هنوز همان‌طور بی‌حرکت ایستاده بود.
انگار باورش نمی‌شد چیزی که می‌بیند واقعی باشد.
با صدایی آرام و ناباور گفت:
ـ «غیرممکنه...»
مرد لبخند کمرنگی زد.
ـ «فکر کردی مرده‌ام؟»
سوا با تعجب به جونگ‌کوک نگاه کرد.
او تا آن لحظه، جونگ‌کوک را هیچ‌وقت این‌قدر آشفته ندیده بود.
جونگ‌کوک چند قدم جلو رفت.
ـ «من... جنازه‌ت رو دیدم.»
مرد خندید.
ـ «همون اشتباه باعث شد این همه سال زنده بمونم.»
یکی از محافظ‌ها زیر لب گفت:
ـ «رئیس... این آدم کیه؟»
جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش را از مرد بردارد، جواب داد:
ـ «اسمش... کایه.»
همه در سکوت فرو رفتند.
کای آرام دست‌هایش را در جیبش گذاشت.
ـ «بالاخره اسمم رو یادته.»
سوا اخم کرد.
ـ «کای؟»
جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.
ـ «سال‌ها پیش... نزدیک‌ترین آدم به من بود.»
سوا با ناباوری گفت:
ـ «دوستت بود؟»
کای خودش جواب داد.
ـ «نه...»
لبخند تلخی زد.
ـ «از دوست هم نزدیک‌تر بودیم.»
جونگ‌کوک نگاهش را پایین انداخت.
ـ «مثل برادر...»
سولای که هنوز ترسیده بود، آرام پرسید:
ـ «پس... چرا این کارا رو می‌کنه؟»
کای با شنیدن سؤال او، خنده‌اش محو شد.
نگاهش ناگهان سرد شد.
ـ «چون اون شب... جونگ‌کوک منو تنها گذاشت.»
سوا با تعجب به جونگ‌کوک نگاه کرد.
ـ «اون چی میگه؟»
جونگ‌کوک چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
ـ «اون شب... بین نجات جون خودم و نجات کای، فقط چند ثانیه فاصله بود...»
صدایش گرفت.
ـ «وقتی برگشتم... همه‌جا آتیش گرفته بود.»
کای با خشم فریاد زد:
ـ «ولی من زنده بودم!»
صدایش در کارخانه پیچید.
ـ «تمام اون سال‌ها منتظر بودم برگردی... اما تو حتی دنبالم هم نگشتی!»
جونگ‌کوک با صدایی گرفته گفت:
ـ «دنبال جنازه‌ت گشتم... فکر می‌کردم از دستت دادم.»
چند لحظه سکوت برقرار شد.
چشم‌های کای پر از خشم بود.
ـ «و حالا نوبت توئه که از دست دادن رو تجربه کنی.»
او اسلحه‌اش را بالا آورد.
این بار...
مستقیم به سمت سوا نشانه رفت.
جونگ‌کوک بدون فکر خودش را جلوی سوا انداخت.
صدای شلیک در کارخانه پیچید...
و همه از شوک، خشکشـان زد.
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟕پارت ۱۷ | پشت آن ماسکصدای کشیده شدن گلنگدن اسل...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟔پارت ۱۶ | تلهساعت از نیمه‌شب گذشته بود.سه ماشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط