دررگِ من بوی تو، راه خودش رابلداست

دررگِ من بوی تو، راه خودش رابلداست
مثل نفسی که دراستخوان،بیقراروابداست
تودوری
امانه آنگونه که جهان می‌پندارد
فاصله،درتنِ من
شکلِ یک امتدادِنرم است
من تورالمس نکرده
ازبافت به بافتت فهمیدم،که نگاهت به زبانِ سلول های من معتقداست
تودرمن ،نه خاطره‌ای
نه حضورِساده‌ی یک نام
توهمان لرزشِ آرامِ بی پایانِ تنِ منی...
دیدگاه ها (۰)

سفری که هزار کیلومتر طولشه، با یه قدم شروع میشه.اولین قدم رو...

:*در دامِ توام بی زحمتِ دانه یِ تو ... مستم ز پیمانه یِ تو ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط