پیر شدیم و نفهمیدیم

پیر شدیمـ و نفهمیدیمـ ...
دوستــ داشتن ...
ارزشش بیشتر از نبخشیدن اشتباهاتی استـــ ...
که مرتکبــ می شویمـ...
پیر شدیمـ ...
ولی هنوز راه درستـــ زندگی کردن را ...
پیدا نکرده ایمـ ...
مدامـ از شانس و اقبالمان شاکی می شویمـ.
جوانی را چه مفتـــ ...
با حرص خوردن سر کردیمـ ...
غافل از گذر ثانیه ها ...
و دقیقه های که برنمی گردن ...
مشغول شمردن بدبیاری هایمان می شویمـ.
جوانی را در پیری درمی یابیمـ ...
که دیگر پای راه رفتن ...
طاقتـــ دوری ...
از اتاق تاریکــ و دنجمان را نداریمـ ...
بازهمـ مشغول جوانی از دستــ رفته می شویمـ.
پس ما فقط حسرتــ خوردیمـ ...
هیچ وقتـــ در لحظه زندگی نکردیمـ ...
قدیما می گفتن به پای همـ پیر شید!
ما حتی به پای همـ پیرهمـ نشدیمـ...🕊
دیدگاه ها (۰)

باید مغرور بود دور از دسترسباید مبهم بود و سر سنگینخاڪی ڪہ ب...

..چقد سخته دلت کوه درد باشه ... و همه به آرامش ظاهرت حسودی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط