زِ هر خونِ دلی سروی قد اَفراشت.

زِ هر خونِ دلی سروی قد اَفراشت.
دیدگاه ها (۱)

خانه دلتنگِ غروبی خفه بودمثلِ امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیستمی‌رسم با تو به خانه، ا...

بچه ها من دیروز یه شعر دیدم خیلی قشنگ بود مال شاهنامه میگفت ...

به خود بنگریمرکز عالم جان و دلی این همه دیگران گفتند ز تو تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط