سلام

سلام
چند روز پیش از دانش آموزم پرسیدم
پاهای پدرت چی شده
باخنده گفت یک کی از پاهایش خورده به بال فرشته ها دیگری خوردبه بال ابلیس و در رفت
تا امروز سر صبح کشیدم کنار ودوباره پرسیدم
با لهجه ی مشهدی گفت پی یرم دوران خدمت سال 66 آزاد سازی مهران یک هم خدمتی مسیحی داشته که اسمش ابلیس بوده وپدر رانند ماشین جیب بود که ماشین را با راکت می‌زنند یک پایش را از دست می‌دهد رفیقش
که مجرو شده بود دادمیزدچون ماشین آتش گرفته بود که پدرم تا رفیق شهید ش رامیخواهد نجات بدهد دوباره با آرپیجی می‌زنند اش برای همین یکی رو فرشته ها بردند ودیگری را رفیق شهید پدرم تنها دردیه که پدرم دوستش دارد

همه با ماشین می آیند دنبال فرزندانشان ولی
پدر این دانش آموز با بال هایش
این درس را امروز دانش آموزی به من داد که
معلمی برازنداش است
دیدگاه ها (۱۰)

سلامروزی که برادر وخواهر وپدرم آسمانیشدن کناره آیینه نشسته ب...

سلامشاید خیلی ها نه دانند قبل از دهی فجرپنجاه هفت چه برسر مر...

سلامباز شب جمعه است دل تنگییاصاحب زمان تو بگو تا کی فراقدوری...

سلامامروز+آیینه+را+بردم+تا+پدرم+سروصورتش+را+صفا+دهدکه+بقض+اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط