شَب بِ تَنهّایی خُودَش مَامّور بَر آزاّر مّاست‌‌‌ /واَی ا

شَب بِ تَنهّایی خُودَش مَامّور بَر آزاّر مّاست‌‌‌ /واَی اَز آن ساعت کِه با غم هم تَبانی مّیکُند💙
دیدگاه ها (۱)

حرف را می‌شود از حنجره بلعید و نگفتوای اگر چشم ب خواند غم نا...

شب به شب تنها من و غم و بیداریوای از این روزا این شبای تکرار...

- غم که از حد بگذرد دل حس پیری میکند ؛سن هرکس را غمش اندازه ...

📜خلاصه داستان:دخترِ خانه ی شیراکین ، شیراکین ریریچو ، که درب...

مهم نیست کجای این جهآن ایستاده ای همین که #مَن دستآن #طُ را ...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

*روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بيار...

💙🥲🤭ما دهه شصتی‌ها انقد قلب مهربونیداریم که حتی برای گم شدنِ ...

آن لب تب‌دار را یڪ بار بوسیدن شفاستوای از این دارو ڪه از بیم...

دویست شب استکه جای خالی ات سنگینی میکند...💔ـــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط