رفتم سمتش
رفتم سمتش
حواسش به من نبود. از پشت بغلش. کردم.
برگشت و دید که بغلش کردم عصبانی شد: چرا نمیری هانا جونتو بغل کنی ها ولم کن.
جونگکوک بیبی من اون حرف هارو از رو عصبانیت زدم و تو هم نباید باور میکردی.
ات: نمیخواممم ولم کن(جیغ)
جونگکوک: عه بیبی چرا جیغ میزنی. خب اگر دوست نداشتم که نمیاومدم دنبالت.
ات:(سکوت)
جونگکوک ات رو بغل کرد و سوار ماشینش کرد. توی راه هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد تا رسیدن به خونه. ات و جونگکوک پیاده شدن. جونگکوک: بیبی قهر نکن میدونی من فقط تورو دوست دارم و بوسه ای به لب های ات زد
ات: پس چرا انقدر باهاش خوب بودی ها
جونگکوک: خب عزیزم اون منشیمه. اصا توهم منشیم باش
ات: پس از این به بعد منم منشیتممم رئیس(خنده)
جونگکوک: اوکی بیبی(خنده و بوسه)
" فردا صبح"
حواسش به من نبود. از پشت بغلش. کردم.
برگشت و دید که بغلش کردم عصبانی شد: چرا نمیری هانا جونتو بغل کنی ها ولم کن.
جونگکوک بیبی من اون حرف هارو از رو عصبانیت زدم و تو هم نباید باور میکردی.
ات: نمیخواممم ولم کن(جیغ)
جونگکوک: عه بیبی چرا جیغ میزنی. خب اگر دوست نداشتم که نمیاومدم دنبالت.
ات:(سکوت)
جونگکوک ات رو بغل کرد و سوار ماشینش کرد. توی راه هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد تا رسیدن به خونه. ات و جونگکوک پیاده شدن. جونگکوک: بیبی قهر نکن میدونی من فقط تورو دوست دارم و بوسه ای به لب های ات زد
ات: پس چرا انقدر باهاش خوب بودی ها
جونگکوک: خب عزیزم اون منشیمه. اصا توهم منشیم باش
ات: پس از این به بعد منم منشیتممم رئیس(خنده)
جونگکوک: اوکی بیبی(خنده و بوسه)
" فردا صبح"
- ۷.۸k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط