half brother part : 34

جونگکوک‌ : یکم بعد از اینکه جونگسو ترکمون کرد مرد همه چی با هم اتفاق افتاد
سرمو گذاشتم روی بازوش
گرتا : متاسفم جونگکوک
جونگکوک : بیخیال
گرتا : چرا اونجوری باهات رفتار میکنه؟
نگاهم کرد و گفت:
_ ممنون بابت اینکه اون روز تو روش وایستادی من اونقدرام مست نبودم و هرچی گفتی رو شنیدم و هرگز فراموششون نمیکنم
چشم هاشو بست و ادامه داد:
_ اما نمیخوام درباره اش حرف بزنم گرتا داستانش طولانیه و اونقدر پیچیده هست که نشه ساعت دو به نصفه شب تعریفش کرد
من که آماده نبودم بپرونمش بیخیال شدم امشب تونسته بودم بیشتر از هر وقتی باهاش حرف بزنم و عمرا اگر خرابش میکردم
+ باشه لازم نیست درباره اش حرف بزنیم
بعد از به سکوت طولانی خودم دوباره شکستمش
+ میتونم کتابتو بخونم؟
خندید و سرشو تکون داد
_ امشب چقدر سوال کردی
+ فک کنم فقط هیجان زده ام که فرصت شناختن برادر خونده ام رو پیدا کردم
انگار که فهمیده باشه سر تکون داد
_ نمیدونم که میخوام تو کتابمو بخونی یا نه هیچکس تا حالا نخوندش مرتبا به خودم میگم که بالاخره یه راهی پیدا میکنم تا بدم منتشرش کنن ولی فک نکنم اینکارو بکنم عالی نیستش اما داستانیه که منو بیشتر از همه خوشحال میکنه مطمئنم کلی اشتباه توش پیدا میشه
+ پس خوشحال میشم بخونمش و اگر مشکلی بود بهت بگم من یه جورایی خوره ی ادبیاتم.
چشماشو چرخوند
_ باشه درباره اش فکر میکنم
لبخند زدم
+ عادلانه است
وقتی دوباره به سمتم چرخید نگاه خاکستریش برق میزد یکم سرشو روی بالشت جابه جا کرد و بعد گفت:
_ درباره ی پدرت بهم بگو
کاملا با دقت بهم نگاه میکرد این حسو داد که انگار واقعا میخواد بدونه شروع کردم
+ اسمش کیث بود مرد خوبی بود اتش نشان بوستون در واقع مامانم وقتی ۱۷ سالش بود بابامو دید اما اون بزرگتر بود طرفای بیست و چند سال زود اتفاق افتاد براشون شد عشق واقعی مامانم من پرنسس کوچولوش بودم یه روز از سرفه شکایت کرد و بعد در عرض یه ماه فهمیدیم مبتلا به یه سرطان پیش رفته است سرطان ریه شیش ماه بعدش رفته بود
دستشو بلند کرد و صورتمو نوازش کرد بعد انگشتاشو سر داد لای انگشتای من لمسش انگار برق داشت یادم نمیاد تا حالا فقط با تماس یکی اینقدر حسای عجیب و غریب بگیرم.
جونگکوک : متاسفم که این اتفاقات افتاد.
گرتا : خودمم برای از دست دادن پدرم خیلی متاسفم اون برام نامه گذاشته تا سی سالگیم هر سال تو هر تولدم یکی شونو میخونم
جونگکوک : اگر بود بهت افتخار میکرد تو آدم خوبی هستی
نمیدونم چیکار کردم که جونگکوک پوسته ی سختشو شکسته ولی عاشق این یکی روش بودم. هر چند که هر لحظه انتظار داشتم تموم شه.
گرتا : مرسی

های گایز اینم از پارت هدیه 🎁 امشب لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
دیدگاه ها (۵)

half brother part : 35

half brother part : 36

half brother part : 33

half brother part : 32

love in the dark

chapter 2p18تهیونگ با اون پوزخندِ مرموزش، مستقیم به ا.ت خیره...

عرررررررر امشب تو راه بودیم من با هدفونم اهنگ گذاشته بودم گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط