پارت

پارت17
ا.ت=چی شده؟
مامان‌بزرگ لیا=چی شده؟چی شده؟لیا بخاطر
همین بچه پولدارا محو شده کسی هم نمیدونه
کجاس همه ی این پولدارا هیولا هستن اونا مجرمن
و تو؟توچی؟داری باهاشون میگردی و دوستی میکنی؟
ا.ت=نه نه اینجوری نیست این تقصیر جونگکوک نیست(از حرفی که زدم خودم هم شک کردم)
ا.ت ویو
به پولیس خبر دادیم داشتن دنبالش می‌گشتن که رو به جونگکوک ازش پرسیدم
ا.ت=تو....تو دستی تو این موضوع نداری مگه نه؟(اروم)
جونگکوک=ا.ت چجوری بهم شک ميکني بنظرت من همچین ادمی ام؟
ا.ت=.....(گریه)
ت.ت ویو
روز ها می‌گذشت و من همینجوری نگران و نگران تر میشدم اماده شدم و رفتم مدرسه عجیب بود جونگکوک مثل همیشه دنبالم نیومده بود
*مدرسه*
ا.ت ویو.
ماشین جونگکوک رو نمیبینم تو این فکرا بودم که یکی از دخترای اومد سمتم
دختر=تو میدونی چی شده؟
ا.ت=چیشده؟
دختر=امروز جونگکوک رو بدلیل آدم ربایی بازداشت کردن پلیس ها بهش شک داشتن
ا.ت=نه... این نمیتونه واقعیت داشته باشه
ا.ت ویو
بعد مدرسه رفتم کلانتری که جونگکوک رو دیدم
ا.ت=حالت خوبه؟
جونگکوک=ا.ت من کاری نکردم ببین قسم میخورم
ا.ت=....(گوشی زنگ زد تهیونگ بود)
جونگکوک=کیه؟
ا.ت=ت..تهیونگ
جونگکوک=ا.ت ببین از اون عوضی دور بمونین همتونو میگم به دردسر نیوفتین
ا.ت ویو
حرفاش منطقی نبود من خودم هم بهش اعتماد نداشتم
ولی حرفشو تایید کردم
ا.ت=باشه
ولی بعد اینکه از کلانتری خارج شدم به تهیونگ زنگ زدم
ا.ت=کاری داشتی؟
تهیونگ=جای لیا رو فهمیدم بیا به لوکیشن
ا.ت=باشه
رفتم بچه هارو هم دیدم تهیونگ همراهمون بود که آدما اومدن و دست و پامونو بستن
ا.ت=تهیونگ چیکار میکنی
سوهو=لعنتی بگوو فقط لیا کجاس
تهیونگ زد زیر گریه
تهیونگ=من همچین قصدی نداشتم من نمی تونم به تار موی لیا هم آسیب بزنم
بچه ها=...
ا.ت=تهیونگ بگو به لیا چیکار کردی
تهیونگ=من عاشقش شدم فقط همین ولی پدرم. پدرم مجبورم کرد که یجا ببندم ولی اون پدرم بود نمیتونستم از حرفش سرپیچی کنم واقعیت همینه لیا همینجا تو اون خونس برین و نجاتش بدین
ا.ت ویو
مرد ها دست و پامونو باز کردن و همگی یه خونه رفتیم و لیا رو در حالی دیدیم که اشکاش از چشاش سرازیر شده بود
ا.ت=لیا حالت خوبه(گریه)
1 هفته بعد
ا.ت ویو
باز اماده شدم و رفتم مدرسه کلانتر ها هم جونگکوک رو
هفته پیش آزاد کرده بودن ولی باز مشکوک میزد امروز آخرین روز مدرسه جونگکوک رو اطراف ندیدم ولی هممون فارغ‌التحصیل شدیم منم دانشجوی رشته دندانپزشکی بودم
*چندماه بعد*
ا.ت ویو
بعد جشن فارغ التحصیلی حتی بیارم جونگکوک رو ندیدم
دلم براش گاهی اوقات تنگ می‌شد گاهی اوقات هم ازش متنفر میشدم به گوشم خبر رسیده بود که لیا دوباره میتونه راه بره خیلی خوشحال بودم
دیدگاه ها (۰)

بچه ها این فیک تهیونگ. عکسشو اشتباهی گذاشتم

پارت17ا.ت=چی شده؟مامان‌بزرگ لیا=چی شده؟چی شده؟لیا بخاطرهمین ...

پارت16 تهیونگ=خب چیکار کنم؟ ا.ت ویو وقتی رسیدیم مدرسه همه ی...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط