بی صدا آهسته پنهانیم مـا

بی صدا آهسته پنهانیم مـا

اشک هـای زیر بارانیم مـا

فاش می سوزیم اما در سکوت

شمعی از شام غریبانیم مـا

اشک از قبل ولادت ریختیم

چارده قرن اسـت گریانیم مـا

روی نیزه دیده ای را دیده ایم

دیده ای را دیده گریانیم مـا

زلف می افشاند روی نی کسی

باد می آمد پریشانیم مـا
دیدگاه ها (۰)

بی صدا آهسته پنهانیم مـااشک هـای زیر بارانیم مـافاش می سوزیم...

بی صدا آهسته پنهانیم مـااشک هـای زیر بارانیم مـافاش می سوزیم...

سفر آنگونه برو تا بـه دل شب برسیتا کـه محرم شده، بر جلوه ی ی...

وای مـن خیمه ها بـه غارت رفتگیسویی روی نی پریشان شدوسط چند خ...

وداع با رهبر عزیزمان

#تاج_و_طوفانپارت ۱۲۳: خانه‌ای که هنوز بوی امنیت می‌دهددرِ خا...

متنی قابل تامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط