چند گوش دل فرا دادن که این آوای اوست

چند گوش دل فرا دادن که این آوای اوست
یا نفس در سینه کشتن ، کاین صدای پای اوست

چند با فکر پریشان ، خویشتن دادن فریب
کآنچه آید در نظر ، تصویری از سیمای اوست

چند با می گرم بگرفتن که با آشفتگی
چون ز حد بگذشت مستی ، گویم این رویای اوست

چند این فکر عبث باید تسلی بخش دل
کان سخنهای پریشان همدم شبهای اوست

چند بایستی که در بازار ناکامی نهاد
گوهر دل در کفش ، کاین آخرین سودای اوست

چند باید خویشتن داری در این لذت که باز
یادگار عشق من در سینه شیدای اوست

چند با شوریده بختی در دل میخانه ها
گویم این دنیای مستان ، بهترین دنیای اوست
دیدگاه ها (۱)

با یک چشم با خلق و، به دیگر چشم با ماییبدین منظور گم کردن ، ...

روی دیدار توأم نیست ، وضو از چه کنم ؟دیگر این جامه صد وصله ر...

ببین سیاهی بخت و مپرس از نامممن از قبیله‌ی عشاق بی سر انجامم...

نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمتدُردی‌کشِ خمخانه‌ی تزویر و ری...

چند گوش دل فرا دادن که این آوای اوستیا نفس در سینه کشتن ، کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط