‍ ‍ دلم تنگ است

‍ ‍ دلم تنگ است
برای خانه پدری
برای گلدان‌های شمعدانی کنار حوض
برای بوی زعفران شله زرد های نذری
برای باغبان پیر که پشت درخت بید یواشکی سیگار می‌کشید

برای قرمزی و شیرینی‌ یک قاچ هندوانه
برای خواب روی پشت بام, یک شب پر ستاره
برای پریدن از روی جوب
برای ایستادن در صف نانوایی

برای خوردن یک استکان کمر باریک چایی
برای قند پهلویش
برای پنیر و گردویش
برای بوی نمناک خاک کوچه پس کوچه
برایِ هیاهویِ بچه‌ها پشت دیوار هر خونه

خانه پدری یک بهانه بود
دلم برای کودکی‌هایم
دلم برای نیمه ی گم شده ام
دلم برای خودم تنگ شده...
دیدگاه ها (۱)

من ابلهی هستم با قلب اما بدون مغز و تو ابلهی هستی با مغز اما...

قبول دارین؟بعضی زخما هیچ وقت خوب نمیشن،من فکر میکنم، بعضی ضر...

‍ ‍ دلم تنگ استبرای خانه پدریبرای گلدان‌های شمعدانی کنار حوض...

ادامه ی پارت ²⁸ا/ت خندید، تنشی که بینشان بود از بین رفت. «ا...

پارت 2 | بخش اول | سکوت دو یون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط