شوقی میان چشم برای نگاه نیست

شوقی میان چشم، برای نگاه نیست
وقتی که حرف آینه ها غیر آه نیست

یادت مرا به درّه ی غم پرت می کند
این عشق هرچه هست ولی تکیه گاه نیست

ای ماهتاب هیچ شبی پیش چشم من
اندازه ی شبی که تو رفتی سیاه نیست

چنگی به دل نمی زند این روزهای تار
دیگر غرور زخمی من فکر ماه نیست

منظومه ی جهان مرا ریختی بهم
شعری بخوان که حال دلم رو به راه نیست

شاعر: فاطمه سادات آل مجتبی
.
#شعر
#عاشقانه
#عشق
دیدگاه ها (۰)

⁨⁨⁨⁨⁨⁨هو البدیع.گزارش تصویری از محفل سوره سرو#فاطمه_قمری#محف...

من میروم اما تو هم، قدری به من اصرار کنحرفی بزن چیزی بگو، کا...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط