پانصد و دهمین روز از اسارت در غربت

پانصد و دَهُمین روز از اسارت در غربت ...

... اینا همه اش قصه است
خواستم بگم اسیر بودم ، دیدم همه اهل بیتش به اسارت رفتن
خواستم بگم جهاد کردم
دیدم جهاد من کجا و جهاد حسین کجا
دیدگاه ها (۰)

بنشین تا به تو گویم زینبغم دل با تو بگویم زینببعد من قافله س...

الا یا اهل عالم، من حسین(ع) را دوست دارم...

.نصیحت امروز...

ویولت دورتون بگرده سلام !! حالتون خوبه؟! ظهر همگیتون بخیر 🤏🏻...

یاد کلاس خودمون افتا_ وای یاد یکی از خاطرات امسال افتادم (گف...

پارت 7 ات ویو: اعضا زنگ زدن اورژانس اومد من خیلی ترسیده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط