یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت

یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت کاش هرگز از غار بیرون نیامده بودم ، به هوای دیدن خورشید . کاش ....


#عشق#سرانجام#عاشقانه#نافرجام#حسرت#عشق_نامعلوم#اسیر#شکستم#🖤
دیدگاه ها (۰)

#درخواستی_استوری 🖤#ویژه#ویسگون#منتخب#شود

ارزش زن بسیار است.زن اگر نباشد، چراغ خانه خاموش خواهد شد.می ...

گاهی حتی با دلتنگیات هم لج بازی می‌کنیتمام ثانیه هایت هم که ...

دردا فراموش میشنولی اونایی که باعث شدن درد بکشیم هرگز...!:)

.من مرگ #نور را باور نمی کنم و مرگ عشقهای قدیمی را مرگ گل هم...

داستان امام حسین(ع) و شیخ رجبعلی خیاطشیخ رجبعلی خیاط به همرا...

Rz prpr ²⁷دکتر اومد که سمتش دویدم و گفتم: چی شده حالش خوبه؟د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط