داشتم از سرکار میومدم خوابگاه

داشتم از سرکار میومدم خوابگاه
همون موقع شام رو آوردند ..
ی دختر کوچولویی که با مادرش بود
تا شام رو دید اون شب ماکارونی بود
غذای موردعلاقه‌م ، دوئید اومد سمتم
گفت به منم بده ، گفتم صبر کن به
بنده‌خدا .. گفتم غذای منو بدید ب ایشون
گفتم تا گرمه بخور سیر بشی گفت باشه
و رفت 💔

یه دختر کوچولویی که باید با دوستاش
و عروسکاش بازی کنه توی این سن با اون
ظاهر به هم ریخته و حموم نرفته
این کوچه و اون کوچه با مادرش بگرده
از صب تا شب دست دراز کنند برای غذا

واقعیت زندگی اینه خ‌د‌ا برای هرآدمی
یک‌اندازه خدایی نمی‌کنه یکی میشه
مثل این دخترک رعیت‌زاده و برده
دیگری میشه ارباب‌زاده و آقازاده!
«تو این دنیای حقیقتاً بدردنخوری که
خ.د.ا ساخته «یک‌ با یک برابر نیست»
دیدگاه ها (۰)

⬅دیگه لازم نیست توی‌ گوگلسرچ کنید علامت اختصاری فلان چیز چیه...

⬅ به دردت میخوره :) 🙏🏻

دل همگی‌تون‌ شاد ❤

::forced love::Part 3::جونگکوک در رو باز میکنه.... ::کات به ...

★خونه‌ی جدید... P¹(End)از وقتی وارد خونه‌ی جدید شده بودیم، ج...

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط