گاهی

گاهی
وسطِ روزِ عادی،
بی‌هیچ بهانه،
یادم می‌آید
روزی
برای یک صدا،
تمامِ روز را
سبک‌تر
زندگی می‌کردم.

عجیب است…
آدم
تا چیزی هست،
لمس نمی‌شود.
اما
پس از فاصله
می‌فهمد
چه چیزهایی
بی‌صدا
روزهایش را
حمل می‌کردند.

این روزها
همه‌چیز
سرِ جای خود.
صبح می‌شود.
کارها
یکی‌یکی
انجام می‌شوند.
آدم‌ها
حرف می‌زنند،
می‌خندند،
از کنارم
می‌گذرند.

و من هم
مثلِ باقی
زندگی می‌کنم.

فقط…
گاهی
وسطِ شلوغ‌ترین ساعت،
بی‌هیچ نشانه،
جهان
چند ثانیه
سبک‌تر از همیشه
می‌ایستد.

بعد
یادم می‌آید…
روزی
تمامِ این مکث،
فقط
برای شنیدنِ یک صدا بود.
.
.
.
.
.
غمگین ترینم امروز 🌙

#خیلی_

#دردا_تو_همیشه_آنی_که_نیستی
دیدگاه ها (۱۱)

و در من، خاموش شد نه یک احساس…یک جهان. جهانی که سال‌ها با نف...

دل که تنگ است، کجا باید رفت؟دلتنگیهیچ مقصدی ندارد.دلتنگی،راه...

عجب روئیایِ  رنگینی ست دنیا شبیه خواب سنگینی ست دنیارسد  سِی...

تنهایی برای من یک اتفاق نیست؛ بخشی از زندگی‌ام شده است. هم‌ص...

بعضی رفتن‌هادر را محڪم نمی‌بندندآرام می‌روندبی‌صداطوری ڪه تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط