بچگیامون که می‌خواستیم

بچگیامون که می‌خواستیم
از خیابون رد بشیم،
دست مادرمون رو میگرفتیم
و دیگه به اینطرف و اونطرف نگاه نمی‌کردیم.
انگار وقتی که مادرمون دستمون رو میگرفت
اینقدر اعتماد داشتیم،
دیگه خیالمون راحت بود و از خیابون رد میشدیم؛

الان توی زندگیت
چقدر به خدا ایمان داری🤔
که با خیال راحت دستت رو بهش بدی🫱
تا تو رو از هر مانعی عبور بده؟
‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‎
دیدگاه ها (۰)

🐱💜~ یه آرمی ویدیوی یونگی رو از دوران حضورش در بالت.یمور به ا...

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

چانی از ویو نزدیک😭😭😭نزدیک تررررر😭😭😭😭😭😭😭😭🥟: همه‌تون چطور بودی...

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

بچگیامون که می‌خواستیماز خیابون رد بشیم،دست مادرمون رو میگرف...

یادتونه بچگیامون که می‌خواستیم از خیابون رد بشیم دست مامانمو...

#تمام_ناتمام_منM یادتونه بچگیامون که می‌خواستیم از خیابون رد...

یادتونه بچگیامون وقتی میخواستیم از خیابون رد بشیم دست مامانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط