غریب آشنا… حضورت میان سکوت و صداست، نه تمامِ آنچه می‌بینم

غریب آشنا… حضورت میان سکوت و صداست، نه تمامِ آنچه می‌بینم، نه تمامِ آنچه حس می‌کنم؛ انگار میان خواب و بیداری پرسه می‌زنی، و من تنها سایه‌ای از تو را در قاب دل نگاه داشته‌ام، بی‌نام، بی‌نشان، بی‌پایان مثل سایه
سایه قاصدک
در انتظار باران … 🌫️✨
دیدگاه ها (۱۰)

عشق را یک تنه فرهاد شدن ممکن نیستصبر لیلی رخ شیرین نظری می خ...

.صبح هـا🍂لباسِ آرامش بپوشدست هايت را باز كنچشم هايت را ببنـد...

ولی من دلم برات تنگ میشه!وسط روز ، وسط کار ،وسط خیابون ،نصف ...

سال‌ها گذشت... 🥀بسیاری از آنان که از فرجت می‌گفتند، خود به آ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط