یه بار که تا وسطای شب داشتیم حرف میزدیم و شده بود شیرین

یه بار که تا وسطای شب داشتیم حرف میزدیم و شده بود " شیرینیِ شبای بدمزه م " ؛ بین اون همه شوخی و قهقهه های نیمه شب بهش گفتم :
+من و انقد وابسته ی خودت نکن ؛ اگه یه روز من و بزاری بری میمیرما...
خندید و گفت :
_من هیچ وقت نمیرم ؛ مگر اینکه خودت از دستم خسته شی!...
یاد اون شعره افتادم که میگفت :
" مطمئنم گفته بودی با توام تا روز مرگ
من فقط شک می کنم گاهی مبادا مرده ام؟ "
همش دارم با خودم فکر میکنم من که خسته نشدم ؛ من که تمام وقتا حواسم بود اذیتش نکرده باشم ؛ من که هیچ وقت بد نشدم ؛ ولی اون شد!...
یهو همچی بد شد ؛ قلبش عین سنگ شد ؛ سردِ سردِ سرد شد ؛ مثل کوه یخ شد ‌رفت ازم رد شد ؛ باهام بد شد
و حالا من اینجا تنها موندم ؛ همراه بغض عجیبی که شاید یه روزی خودم و باهاش دار زدم :)!...
#کاف_علیزاده

همونجایی که #علی_یاسینی میگه :
گفته بودم بری زندگی نمیکنم یه روزم
گفته بودم بعد تو میمیرم و زنده م هنوزم
ولی یه زخمایی هست بد تر عه مرگه
بد شدی بد نبودم بات یه دفه م که...

کاش می‌شد بعضی آهنگا و محکم بغل کرد و تو آغوششون زار زد!
من و دفنم کنید بین این آهنگا :))))

سیزدهم خرداد 1401
دیدگاه ها (۳۰)

هرچی بیشتر بگذره بهتر میفهمم من جز تو هیچکس و ندارماین شلوغی...

:))))🤍

نمیدونم یهو چم شد ولی اشکای لعنتیم بند نمیانواقعا دیگه توانا...

درمورد رفیق صمیمیم پرسیدن!...دروغ چرا؟ ؛ هیچکس و نتونستم نام...

Part 3 جونگ کوک ویوداخل اتاق کارم بودم که مامانم اومد تو اتا...

برادر ناتنی بد 🎀²²+خــب... داستان مال فک کنم یه سال پیشه‌که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط