خوابیدن مزخرفی دارم دردناک است که خواب خود زخمی باشد ب

خوابیدنِ مزخرفی دارم. دردناک است که خواب، خود زخمی باشد بر پیکرِ روزگارت. زیرِ کتری را روشن کردم. همچین ساده نبود که از اتاق به آشپزخانه خود را برسانم، اما از جزئیاتش می‌گذرم. سرم را که پایین آوردم دیدم تقریبا چیزی تَنَم نیست. فکر می‌کنم این عادت، چند صباحی‌ست که همراهم شده. دلیلش هم این است تا شرمی از تنم نداشته باشم و بتوانم بپذیرمش. روی مبل خودم را انداختم. دو تا پاکتِ خالی روی میز بود. هنوز حافظه‌ای داشتم و خوب می‌دانستم یکی از آن‌ها خالی‌ست و دیگری کمی کم‌تر خالی‌ست. مثلِ خوش‌بینی و امّیدم. در پاندورا بیش‌تر امّید بود.
خیلی بیش‌تر
دیدگاه ها (۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط