v m vla writer

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷
pŧ:¹⁶

(راوی )
انیارو زود بند کردو بردش بیمارستان ... دکترا اونو بردن توی اتاق و کوک رو که حالش خیلی بد بود بیرون کردن...بعد ده دقیقه که کوک با استرس نشسته بود بیرون .. گوشیش زنگ خورد..سعی کرد صداشو کنترل کنه

$یابوسه یو ؟

§هیییی چطوری گاو؟

$خوبم ..

§هی هی ... وایسا چی شده؟ ... چرا صدات میلزره

همش داشت جلوی خودشو میکشید ولی هرکیم بود میفهمید

§کجایی؟همین الان میام اونجا

$بیمارستان ..

§باز چی شده؟ ... هوف نمیخواد بگی بزار بیام بعدا

بعد هم یه راس قطع کرد .. بعد چند دقیقه ... کوک رو صدا کردن

@ آقای جونگ کوک ؟..شما هستین؟

کوک سریع از جاش پاشدو اشکاشو پاک کرد

$بله بله

@ دختر خانم توی اتاق شمارو می‌خوان ببینن..

سریع رفت توی اتاقو نشست روی صندلی و دست انیآ رو گرفت و سرشو گزاشت روی دستش .. اشکاشو نتونست کنترل کنه و گریه کرد...همه ی اینا توی شاید ۳۰ ثانیه اتفاق افتاد.. و انیآ نتونست کاری کنه چون از کار و سرعت عمل کوک شکه شدو بود

&..کوک..آروم باش ... چیزی نشده که

$چیزی نشده؟...شوخیت گرفته...حالت خوبه؟ جاییت درد می‌کنه ؟ گشنت نیست ؟ تشنه نیستی؟

آنیا دستشو گزاشت روی صورت کوک و آروم اشکاشو پاک کرد

&من خوبم...چیزیم نیست ... یکم بدن درد درد می‌کنه ولی چیزیم نیست..ولی یکم گشنمه

$..پرستارااا دکترااا بیاین

&اروممم چیه؟ برای چی؟

$خودت گفتی بدنت درد می‌کنه

&خیلی کم..خواهش میکنم شلوغ نکن ..

$باشه باشه..پس من برم یه چیزی بخرم بخوری

ادامه پست بعد
دیدگاه ها (۳)

ادامه آنیا یه خنده ی کوچیکی کردو.. کوک خواست بره بیرون که@ آ...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️ 🇰🇷 ادامه ی پارت ¹⁵یه هو در اتاق...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ:¹⁵(کوک)در همون حالت ذوق زد...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 Pŧ:¹¹( کوک) الان دیگه سه روزه...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ:¹³یه بوس کوچیک روی لبام گز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط