" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۹۴
ویو راوی
تهیونگ بدون لحظه ای مکث دست نورا رو کشید و به سمت یکی از کوچه های خالی دوید که نورا گفت
+ مینار و بقیه کجان؟
_ اونا میدونن کجا برن
نورا دیگه چیزی نگفت و پا به پای تهیونگ دوید
آرتور ، دنیل ، مینار و لارا باهم از کوچه پس کوچه ها به سمت خیابون هایی که امن بودن رفتن ولی اون خیابون ها هم طولی نکشید که پر از سرباز شد
هر چهار نفر میخواستن از خیابون خارج شن که آرتور گفت
!دنیل من میرم به بقیه کمک کنم تو مراقب مینار و لارا باش
دنیل به نشونه تأیید سرشو تکون داد وارتور هم به سمت بقیه رفت که مینار گفت
÷ آرتور مراقب خودت باش .......زود برگرددد
با دور شدن آرتور ، دنیل مینار و لارا رو به یکی از مغازه هایی که اکثر مردم توش پناه برده بودن رسوند
& شما دو تا اینجا بمونیم من برم دنبال آرتور
مینار و لارا سریع تکون دادن و دنیل بلافاصله از پیششون رفت
از طرفی تهیونگ و نورا بلاخره خودشون رو به یکی از ساختمون های امن رسوندن
+تهیونگ .......حالت خوبه ؟
_ اره من خوبم
تهیونگ نگاهی به اطراف کرد و بعد گفت
_ چه دقیقه اینجا بمونیم بعد بریم دنبال بقیه
+اره .....خیلیی نگرانشونم
چند دقیقه گذشت و هر دو بلاخره از ساختمون خارج شد و دوباره به جمعیتی که در حال فرار بودن پیوستن
تهیونگ به نورا نگاهیکرد و گفت
_ نورا اون مغازه رو میبینی ؟ خودتو سریع برسون اونجا
+نه تهیونگ تو هم با من بیا
تهیونگ خواست چیزی بگه که دنیل نفس زنان به سمتشون اومد و گفت
& نوراااا .....تهیونگگگگ
_ چیشده ؟
& تهیونگ ....آرتور از ما جدا شد ، ما هم خودمون رو رسوندیم به جای امن اما آرتور هنوز نیومده
تهیونگ نگاهی به اطراف کرد و گفت
_ نورا هیچی نگو و فقط سریع خودتو به جایی که مینار و لارا هستن برسون
+اما تو .........
تهیونگ نذاشت نورا حرفش رو ادامه بده و خودش گفت
_ همین که گفتم .....برو زود باش
نورا به سمت مغازه دوید و لحظه اخر نگاهی به تهیونگ و بعد از اینکه یه دل سیر نگاهش کرد دوباره به خودش اومد و به سمت مغازه دوید
وارد مغازه شد و از بین مردمی که توی مغازه بودن چشمش دنبال مینار و لارا بود و بلاخره اونا رو هم پیدا کرد و به سرعت به سمتشون رفت
+مینار ، لارا
نورا محکم مینار رو بغل کرد و بعد محکم لارا رو به آغوش کشید
+ خیلیییی نگرانتون بودم
÷ منم نگرانم تو و تهیونگ بودم
× تهیونگ کجاست ؟
+ همراه دنیل رفتن دنبال آرتور
مینار آهی کشید و سعی کرد که خودشو دلداری بده و مدام با خودش بگه * چیزیش نمیشه * ولی ............................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۹۴
ویو راوی
تهیونگ بدون لحظه ای مکث دست نورا رو کشید و به سمت یکی از کوچه های خالی دوید که نورا گفت
+ مینار و بقیه کجان؟
_ اونا میدونن کجا برن
نورا دیگه چیزی نگفت و پا به پای تهیونگ دوید
آرتور ، دنیل ، مینار و لارا باهم از کوچه پس کوچه ها به سمت خیابون هایی که امن بودن رفتن ولی اون خیابون ها هم طولی نکشید که پر از سرباز شد
هر چهار نفر میخواستن از خیابون خارج شن که آرتور گفت
!دنیل من میرم به بقیه کمک کنم تو مراقب مینار و لارا باش
دنیل به نشونه تأیید سرشو تکون داد وارتور هم به سمت بقیه رفت که مینار گفت
÷ آرتور مراقب خودت باش .......زود برگرددد
با دور شدن آرتور ، دنیل مینار و لارا رو به یکی از مغازه هایی که اکثر مردم توش پناه برده بودن رسوند
& شما دو تا اینجا بمونیم من برم دنبال آرتور
مینار و لارا سریع تکون دادن و دنیل بلافاصله از پیششون رفت
از طرفی تهیونگ و نورا بلاخره خودشون رو به یکی از ساختمون های امن رسوندن
+تهیونگ .......حالت خوبه ؟
_ اره من خوبم
تهیونگ نگاهی به اطراف کرد و بعد گفت
_ چه دقیقه اینجا بمونیم بعد بریم دنبال بقیه
+اره .....خیلیی نگرانشونم
چند دقیقه گذشت و هر دو بلاخره از ساختمون خارج شد و دوباره به جمعیتی که در حال فرار بودن پیوستن
تهیونگ به نورا نگاهیکرد و گفت
_ نورا اون مغازه رو میبینی ؟ خودتو سریع برسون اونجا
+نه تهیونگ تو هم با من بیا
تهیونگ خواست چیزی بگه که دنیل نفس زنان به سمتشون اومد و گفت
& نوراااا .....تهیونگگگگ
_ چیشده ؟
& تهیونگ ....آرتور از ما جدا شد ، ما هم خودمون رو رسوندیم به جای امن اما آرتور هنوز نیومده
تهیونگ نگاهی به اطراف کرد و گفت
_ نورا هیچی نگو و فقط سریع خودتو به جایی که مینار و لارا هستن برسون
+اما تو .........
تهیونگ نذاشت نورا حرفش رو ادامه بده و خودش گفت
_ همین که گفتم .....برو زود باش
نورا به سمت مغازه دوید و لحظه اخر نگاهی به تهیونگ و بعد از اینکه یه دل سیر نگاهش کرد دوباره به خودش اومد و به سمت مغازه دوید
وارد مغازه شد و از بین مردمی که توی مغازه بودن چشمش دنبال مینار و لارا بود و بلاخره اونا رو هم پیدا کرد و به سرعت به سمتشون رفت
+مینار ، لارا
نورا محکم مینار رو بغل کرد و بعد محکم لارا رو به آغوش کشید
+ خیلیییی نگرانتون بودم
÷ منم نگرانم تو و تهیونگ بودم
× تهیونگ کجاست ؟
+ همراه دنیل رفتن دنبال آرتور
مینار آهی کشید و سعی کرد که خودشو دلداری بده و مدام با خودش بگه * چیزیش نمیشه * ولی ............................
- ۴۸۲
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط