THE NAME...
THE NAME...
دنیای ابی من
PART...
ششم(۶)
💙✨...
ویو جانگ می :
ضربات سرد و شلاقی باد تنم رو به لرزه میندازه.
استرسم رو روی بند قلاده بم خالی میکنم و با تمام زورم فشارش میدم.
پوست تنم سرده و کف دستام عرق کرده.
پاهام رو یکسره منقبض میکنم تا مطمئن بشم که خواب نیستم .
کی فکرش رو میکرد از اون اپارتمان 100 متری دو خواب بیام به اپارتمان گروه های کمپانی که هر کدوم از خوابگاه ها 500 متر دوبلکس 10 خوابه.
دستم ازادانه با بازیگوشی و چرخیدن های بم حرکت میکنه .
صدای بمی از دور توجهم رو جلب میکنه .
صدایی که بدنم با تمام وجود جذبش میشه و گوشم رو پر میکنه صدای فلیکس بود که بای لبخند و موهای بلوندی که دم اسبی بسته به سمتم میاد و خوش امد میگه.
لبخندی میزنم که انگار از ته دلم میاد.
چندتا خدمتکار خانم و اقا پشتش میان و ادای احترام میکنن.
چمدون هام رو برمیدارن و با خودشون میبرن.
همین که نگران و متعجب با چشمام دنبالشون میکنم دستی جلوی صورتم بالا و پایین میشه و توجهم رو جلب میکنه.
چان با لحنی دلگرم کننده بهم میگه :
_ نگران نباش میبرن به اتاقت برات مرتب میکنن.
با سر تائیدش میکنم .
و بعد به دنبال چان و فیلیکس که قراره راه رو نشون بدن حرکت میکنم.
بم با بازیگوشی دور بر پاهامون میچرخه .
و فقط همین مونده که منو با قلادش ببنده و اولین دیدار با همگروهی هام رو خراب کنه.
کمی قلادش رو محکم تر میگیرم تا دوباره کنترلش کنم.
به سمت اسانسور که میرفتیم متوجه شدم بم کمی عجیب رفتار میکنه.
کنارش رفتم و شروع کردم نوازشش کردن.
_بم چی شده پسر؟
که ناگهان به سمت راهروی کناری حمله ور شد و منم مثل یه پرنده پشتش به حرکت دراومدم.
به راهرو که رسیدیم جز اعضا و یه استف کسی اونجا نبود.
پسرا که شک شده بودن من رو انگار ندیده بودن.
که صدای فلیکس رو پشت سرم شنیدم:
_ هی بچه ها اینجابید ایشون رو یادتونه.
پسر ها سری تکون دادن که من متوجه چیز عجیبی شدم.
هدف بم اون استف بود.
بعد از کمی خر خر کردن شروع کرد به پارس کردن که اعضا همه پشت سر فیلیکس و چان رفتن.
بم با سرعت زیادی اومد به استف حمله کنه و من باید متوقفش میکردم ولی بند قلاده دور دست محکم شد و ناخنم از وسط شکست.
و درد من و مجبور به ازاد کردن بم کرد.
بم به استف حمله کرد.
چیزی که هرگز سابقه نداشته.
هرچند اسیبی بهش نرسوند و فقط اون رو روی زمین انداخت و شروع کرد پارس کردن و بو کشیدن.
درد داشتم ولی الان موقعیت جوری نبود که به ناخن شکستم اهمیت بدم.
داشتم میرفتم که جلوی بم رو بگیرم که کسی مانعم شد.
هیونجین دست من و گرفت و نگاهی بهش انداخت:
_این نژاد سگ مناسب نگهبانیه بهش اعتماد کن حراست و پلیس به زودی میرسه . فعلا باید یه فکری به حال این بکنیم.
حق با هیونجین بود ولی صدای کمک خواستن اون استف ته دلم رو خالی میکرد.
هان و لینو که موقع شکسته شدن ناخنم از اونجا دور شده بودن سریعا با یه جعبه به سمتم میدویدن.
چانگبین حلو اومد و گفت :
_ بیاید بریم کمی عقب تر تا پلیس ها برسن.
کمی عقب رفتیم.
هان و لینو رسیدن و بدون حرفی با هیونجین شروع کردن به بستن انگشتم
صدای همهمه ایدل های کمپانی حالم رو بد میکرد.
حالا من یه سوژه خوب برای اونها بودم.
ایدلی با ورود جنجالی .
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
دنیای ابی من
PART...
ششم(۶)
💙✨...
ویو جانگ می :
ضربات سرد و شلاقی باد تنم رو به لرزه میندازه.
استرسم رو روی بند قلاده بم خالی میکنم و با تمام زورم فشارش میدم.
پوست تنم سرده و کف دستام عرق کرده.
پاهام رو یکسره منقبض میکنم تا مطمئن بشم که خواب نیستم .
کی فکرش رو میکرد از اون اپارتمان 100 متری دو خواب بیام به اپارتمان گروه های کمپانی که هر کدوم از خوابگاه ها 500 متر دوبلکس 10 خوابه.
دستم ازادانه با بازیگوشی و چرخیدن های بم حرکت میکنه .
صدای بمی از دور توجهم رو جلب میکنه .
صدایی که بدنم با تمام وجود جذبش میشه و گوشم رو پر میکنه صدای فلیکس بود که بای لبخند و موهای بلوندی که دم اسبی بسته به سمتم میاد و خوش امد میگه.
لبخندی میزنم که انگار از ته دلم میاد.
چندتا خدمتکار خانم و اقا پشتش میان و ادای احترام میکنن.
چمدون هام رو برمیدارن و با خودشون میبرن.
همین که نگران و متعجب با چشمام دنبالشون میکنم دستی جلوی صورتم بالا و پایین میشه و توجهم رو جلب میکنه.
چان با لحنی دلگرم کننده بهم میگه :
_ نگران نباش میبرن به اتاقت برات مرتب میکنن.
با سر تائیدش میکنم .
و بعد به دنبال چان و فیلیکس که قراره راه رو نشون بدن حرکت میکنم.
بم با بازیگوشی دور بر پاهامون میچرخه .
و فقط همین مونده که منو با قلادش ببنده و اولین دیدار با همگروهی هام رو خراب کنه.
کمی قلادش رو محکم تر میگیرم تا دوباره کنترلش کنم.
به سمت اسانسور که میرفتیم متوجه شدم بم کمی عجیب رفتار میکنه.
کنارش رفتم و شروع کردم نوازشش کردن.
_بم چی شده پسر؟
که ناگهان به سمت راهروی کناری حمله ور شد و منم مثل یه پرنده پشتش به حرکت دراومدم.
به راهرو که رسیدیم جز اعضا و یه استف کسی اونجا نبود.
پسرا که شک شده بودن من رو انگار ندیده بودن.
که صدای فلیکس رو پشت سرم شنیدم:
_ هی بچه ها اینجابید ایشون رو یادتونه.
پسر ها سری تکون دادن که من متوجه چیز عجیبی شدم.
هدف بم اون استف بود.
بعد از کمی خر خر کردن شروع کرد به پارس کردن که اعضا همه پشت سر فیلیکس و چان رفتن.
بم با سرعت زیادی اومد به استف حمله کنه و من باید متوقفش میکردم ولی بند قلاده دور دست محکم شد و ناخنم از وسط شکست.
و درد من و مجبور به ازاد کردن بم کرد.
بم به استف حمله کرد.
چیزی که هرگز سابقه نداشته.
هرچند اسیبی بهش نرسوند و فقط اون رو روی زمین انداخت و شروع کرد پارس کردن و بو کشیدن.
درد داشتم ولی الان موقعیت جوری نبود که به ناخن شکستم اهمیت بدم.
داشتم میرفتم که جلوی بم رو بگیرم که کسی مانعم شد.
هیونجین دست من و گرفت و نگاهی بهش انداخت:
_این نژاد سگ مناسب نگهبانیه بهش اعتماد کن حراست و پلیس به زودی میرسه . فعلا باید یه فکری به حال این بکنیم.
حق با هیونجین بود ولی صدای کمک خواستن اون استف ته دلم رو خالی میکرد.
هان و لینو که موقع شکسته شدن ناخنم از اونجا دور شده بودن سریعا با یه جعبه به سمتم میدویدن.
چانگبین حلو اومد و گفت :
_ بیاید بریم کمی عقب تر تا پلیس ها برسن.
کمی عقب رفتیم.
هان و لینو رسیدن و بدون حرفی با هیونجین شروع کردن به بستن انگشتم
صدای همهمه ایدل های کمپانی حالم رو بد میکرد.
حالا من یه سوژه خوب برای اونها بودم.
ایدلی با ورود جنجالی .
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
- ۱۹۲
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط