The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت ۳۲

ویو لیاـ
درو که بستم با کایا روبرو شدم که
دستش رو پیشونیش بود
با دیدنش انگشت اشارمو گاز گرفتم

لیا: وای، ببخشید ـــــــ دستتو بردار ببینم پیشونیتو

کایا نفسی کشید و دستشو برداشت

یه قدم بهش نزدیک شدم و رو انگاشتام وایسادم.

لیا: اگه بگم پیشونیت ورم کرده و قرمز شده چیکارم میکنی.

کایا چیزی نگفت
خودمو بهش نزدیک تر کردمو دستمو بردم سمت پیشونیش

قبل اینکه دستم به پیشونیش برسه
دستمو گرفت، کمی چش تو چش شدیم
چند پلک پشت سر هم زد و ازم فاصله گرف

کایا: (سرفه). اهم اهمم خب چیز چیزی نیست خوب میشه

لیا:هه، چیزی نیست؟ عزیز بنظرم باید یه نگا به خودت تو اینه بندازی......برو بشین میرم پماد بیارم

کایا چیزی نگفت و فقط همون‌جا ایستاد.
رفتم سمت اشپز خونه پیشبندو در اوردم جعبه کمک های اولیه رو برداشتم و آوردم.
کایا روی مبل نشسته بود و دستاشو روی زانوهاش گذاشته بود.
جعبه رو کنار دستش گذاشتم و روبه‌روش نشستم.

لیا: خب آقای کیم... ببینم چی به سرت اومده.

کایا یه نگاه به جعبه انداخت.

کایا: خودم می‌تونم.

لیا: آقای باهوش چطوری میخوای پیشونی خودتو ببینی، مقاومت نکن بزار کارمو انجام بدم

کایا چند لحظه نگام کرد، بعد نفسشو آروم بیرون داد.

پماد رو از جعبه برداشتم و درشو باز کردم.
یکمشو روی انگشتم گذاشتم و بردمش سمت پیشونی کایا و اروم روی اون قسمت ماساژ دادم

کایا چند لحظه ساکت موند و فقط نگام کرد.

لیا: چیه؟

کایا: هیچی.

لیا: پس چرا اینجوری نگام می‌کنی؟ 😐

نگاهشو ازم گرفت.

کایا: اهه اهم.،تموم نشد؟

لیا: چرا، تمومه،.....،سعی کن بهش دست نزنی

کایا‌:....

کایا حرفی نزد منم پمادو گذاشتم تو جعبه و برگردوندمش سر جاش
تو راه هم با خودم غر میزدم

لیا،ایش مردکه کوه یخی بلد نیست یه تشکر کنه واقعا که
ایش..لیا چیکارش داری....خب نمیخاد نرم شه اصلا به توچه

لیا؛
بعد برگردوندن جعبه دوباره رفتم کنار نشستم و نگاهی دوباره به پیشمونیش انداختم. لبامو غنچه به پیشونیش نزدیک کردم وو
آروم فوتش کردم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«ادیت:[نویسنده: آره کرم دارم یکم میدونم😂]»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه ویو لیاـ
در همین هین بود که کایا دستامو محکم گرفت برد پشت کمرم به شدت تعجب کردمو با چشمای باز به چشماش زل زدم

کایا: خانوم کوچولو،زیاد بهم نزدیک نشو برات خوب تموم نمیشه

چند لحظه فقط بهش خیره موندم. بعد سریع دستامو از دستش بیرون کشیدم و یه قدم عقب رفتم.
لیا: خب... ام... من باید برم استراحت کنم.
کایا چیزی نگفت.
لیا: امشب... امشب دارم میرم بیرون.
بدون اینکه منتظر جوابش بمونم، سریع برگشتم و با عجله از پله‌ها رفتم بالا.
وقتی به اتاقم رسیدم، درو بستم و بهش تکیه دادم.
چند لحظه همون‌جا موندم و نفس عمیقی کشیدم. دستم رو روی سینه‌م گذاشتم.

لیا:این حس کوفتی دیگه چیه

چند لحظه دستم همون‌جا موند.
بعد آروم سرمو تکون دادم.

لیا: نه... ولش کن. حتماً از عجله کردنمه.

ولی هرچی سعی کردم بهش فکر نکنم...
بازم همون نگاه کایا جلوی چشمام میومد.
وقتی به خودم اومدم متوجه کتش تو تنم شدم

لیا: اصلاً مهم نیست. بعداً بهش میدم.

کتو درآوردم و روی صندلی کنار تخت انداختم.
خودمو رو تخت انداختم و سعی کردم یکم استراحت کنم.....
🌷🎀🌸💗
شرطا: ۲۰ تا لایک و ۲۰ تا کامنت ۷تا بازنشر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارتای من اینجوریه که یا خیلی کند پیش میره یا تند.😁🌷
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرشتها اگه میشه پارتو استوری کنید
زود شرطارو برسونید که پارت بعدیو از دست ندید.،مرسییی🥰🎀
دیدگاه ها (۲۰)

درود به دنیای کوچیک اِلـارا، خوش اومدی...جایی که بالاخره اون...

زیبا رویی که فالو داری ولی فیکمو نمیخونی اگه میشه لطفا لطفا ...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت هجدهمویو لیاـ در ...

he Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من).پارت چهارده. ویو لیاـچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط