تهمتن به بند کمر برد چَنگ

تهمتن به بند کمر برد چَنگ
گزین کرد یک چوبه تیرِ خَدنگ

یکی تیرِ الماس، پیکان چو آب
نهاده بَر او چار پرّ عقاب

برو راستْ خم کرد و چپ کرد راست
خروش از خَم چرخِ چاچی بخاست

چو سوفارَش آمد به پهنای گوش
ز شاخ گوزنان برآمد خروش

بزد بَر بَر و سینه‌ی اشکبوس
سپهر آن زمان دست او داد بوس

کَشانی هم اندر زمان جان بداد
چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

شاهنامه فردوسی
دیدگاه ها (۴)

جیکت🤫

🚀🚀hello sister

تصویری از جمله اصابت های موفق اخیر موشک های ما به پایگاه هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط