#نان_را_از_من_بگیر_اگر_می‌خواهی،

#نان_را_از_من_بگیر_اگر_می‌خواهی،
هوا را از من بگیر، اما
خنده‌ات را نه.

گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می‌کاری
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می‌کند،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می‌زاید.

از پس نبردی سخت باز می‌گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی‌هیچ دگرگونی
اما خنده‌ات که رها می‌شود
و پروازکنان در آسمان مرا می‌جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می‌گشاید.
عشق من، خنده‌ی تو
در تاریک‌ترین لحظه‌ها می‌شکفد
و اگر دیدی، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری‌ست
بخند، زیرا خنده‌ی تو
برای دستان من 
شمشیری است آخته
خنده‌ی تو، در پاییز
در کناره‌ی دریا
موج کف‌آلوده‌اش را
باید برفرازد
و در بهاران، عشق من
خنده‌ات را می‌خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم
گل آبی، گل سرخ
کشورم که مرا می‌خواند.

بخند بر شب
بر روز، بر ماه
بخند بر پیچاپیچ
خیابان‌های جزیره، بر این پسربچه‌ی کم‌رو
که دوستت دارد،
اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم
آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند
نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر
اما خنده‌ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم...
دیدگاه ها (۰)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

........//برده ی زیبا//.......

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط