چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

p18_f2

یونگی: رفیقمه و خب..(نگاهی به کفشش کرد)اون کارای زیادی واسم کرده
ته: چیشد که فکر کرده ا.ت اونو به من ترجیح میده
یونگی: نمیدونم!اما مدرک زیاده

یونگی دست تو جیبش کرد و کاغذی تا شده به تهیونگ داد که تهیونگ با باز کردنش دچار تعجب شد
تهیونگ: عام این چیه؟
یونگی: یه سوگند عشق و دوستی در کنار هم که ا.ت با رفیقم بسته و مال ۱۹ سالگیشون بوده
ته: از کجا بدونم بازی نیس
یونگی: اثر انگشت قرمز رنگ مال ا،ته میتونی برسی کنی
ته: با چه فکری اینو دادی دستم...نمیگی با اثر انگشت رفیقاو پیدا کنم؟
یونگی: چون تو این کارم میدونم که نمیشه
باید بری خونه از ا.ت اثر انگشت بگیری و در آخر بعد از رسد اینا مقایسه کنی...میفهمی که اثر انگشت خودشه
تهیونگ پوزخندی زد
ته: نیازی به اینکار نیس چون بالاخره ا.ت تا مدتی پیش از تک تک سلول‌های من متنفر بود معلومه که میتونه از یکی دیگه خوشش امده باشه یا با فکر بچگانه ای که قراره این برگه منو عذاب بده این اثر انگشتت زده باشه هرچند که راجب مورد دومی ممکنه بخاطر این باشه که ا.ت هیچوقت رل نداشته چون بالاخره من اجازه نمیدادم...اما اگر فکر کردید با به تیکه کاغذ ا،تو دو دستی میدم بهتون بدونید که الان از مهد کودک به والدینتون زنگ زدن

یونگی خندید و به آرومی گفت
یونگی: از کجا میدونی هنوز ازت متنفر نیس؟
تهیونگ با زمزمه پسر اخمی کرد و دست برد به دکمه‌ای لباسش
یونگی با تعجب به تهیونگ نگا میکرد که داشت دکمهاشو باز میکرد
آخرین دکمه باز شد و و تهیونگ لباسشو کنار گرفت
تهیونگ: هنوزم نظرت همینه؟

یونگی به پرویی و جسارت تهیونگ برخورد...همون چیزی که انتظار دیدنش میرفت
تهیونگ: حتا ساعت و دقیقه و ثانیه هر کدومو یادمه
مارکایی که ا.ت گذاشته بود رو تمام بالاتنه تهیونگ عین مهر مالکیت میدرخشید و جای دندوناش چیزی بود که تهیونگ رو خوشحال میکرد چون ا.ت تو شادی زیاد هر کی کنارش باشه رو دندون میکنه...حالا فکر کن چقدر ته رو میخواد که همه بالا تنه پسر جا دندوناشه

تهیونگ رو گردنش حساس بود و تنها جایی بود که مارک نشده بود
یونگی: باشه باشه بپوش اونو تا بگم که رو بدن رفیق من سه برابر اینا مارکه
تهیونگ: هوم راستش چرنداتو باور نمیکنم...من ا،تو بزرگ کردم میدونم که اهل کلک و حرومزادگی نیس
یونگی شونه ای بالا انداخت و عکس رفیقشو نشون داد البته صورت مشخص نبود ولی ا.ت تو عکس بود و داشت جای مارک روی شکم رفیق یونگی رو فشار میداد
ته: این ا.ت نیس
یونگی: هست
ته: نیست
یونگی: اح من اونقدر حوصله ندارم..باید برم سر کارم و وقت یکی به دو کردن با کسی رو ندارم فقط میخوام بدونم که هیچوقت نگاه دست ا.ت کردی؟اون انگشتر نشونی از رفیقمه
عکس دیگه ای رو نشون تهیونگ داد که ا.ت و ناشناس...

شرط؟نو
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

کی میااااددددددد..بیا پی وی بگوووو

من مراقبتم آفرودیت من

من مراقبتم آفرودیت من

پارت. 33

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

part 5. three hearts, one love

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

part 22

three hearts, one love

part. 24

پارت. ۲۸

پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط