رها حس میکنم یه ساعت قدیمی ام که تو صندوقچه ی پدربزرگ سا

رها🦋 حس میکنم یه ساعت قدیمی ام که تو صندوقچه ی پدربزرگ سالهاست که خاک میخوره
کنار وسایلای قدیمی دیگه
همونقدر پیر..همونقدر کهنه
عقربه ی دقیقه و ساعت شمارم از کار افتادن فقط ثانیه میشمارم اونم دست و پا شکسته
هر ثانیه مثل یک ساله برام
صندوقچه خیلی وقته که باز نشده و نور رو ندیدم
کلیدش دست پدربزرگه، پدربزرگ چند روز پیش تو دریا غرق شد، همراه با کلید توی جیبش
کلیدی که میتونست در این صندوقچه رو باز کنه و نور رو به من برگردونه اما دیگه نیست
و من تا ابد تو صندوقچه ی بدون نور می مونم و سال ها رو میشمارم..
#دل_شکسته
دیدگاه ها (۰)

رها🦋 میدونی!؟به نظرم‌پیدا کردن و دیدن آدم خوب اونم او این زم...

رها🦋 بچه بودیم دختر هاعاشق عروسک بودن و پسرها عاشق مردهای قو...

-تو خونه نداری که تو اینجا زندگی میکنی؟سوالشو بی جواب گذاشتم...

اولین پستمه.. یه داستان ترسناکه.. امیدوارم خوشتون بیاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط