"چندپارتی"

"چندپارتی"
......
p.6

روز ها گذشت ...
ا.ت و جونگکوک در یک اتاق کوچک
دور از دوربین ها روبه روی هم نشسته بودند.
هیچ کدام نمیدانستند چه باید بگویند
بلخره جونگکوک سکوت را شکست و لب باز کرد
ارام گفت :
-"من هنوز ناراحتم "

ا.ت سرش را پایین انداخت
-"منم همینطور"
 بعد از چند لحظه سکوت جونگکوک دوباره گفت :
-"ولی هنوز دوستت دارم "

ا.ت چشم هایش را بست
این همان جمله ای بود که ماه ها منتظر شنیدنش بود .
اما...این بار عجله نکرد. ارام لب زد :
-"دوست داشتنمون کافی نبود "
جونگکوک نگاهش کرد. ا.ت ادامه داد :
-"ما همدیگرو دوست داشتیم ...ولی بلد نبودیم وقتی همه چیز سخت میشه کنار هم بمونیم "

جونگکوک سکوت کرد و بعد سرش را تکان داد
-"پس اینبار یاد میگیریم "
هیچ قول بزرگی ندادند
هیچ تصمیمی برای برگشتن جلوی دوربین ها نگرفتند
فقط برای چند ساعت حرف زدند و به هم گوش دادند
از چیزهایی که گفته بودند یا نگفته بودند .

از تمام شب هایی که بعد از جدایی دلشان برای هم تنگ شده بود.
هنوز معلوم نبود دوباره چه اسمی روی راب/*طه شان میگذارند
اما...
یک چیز مشخص بود .
اینبار دیگه از هم فرار نکردند

چند هفته بعد ا.ت دوباره لایو گذاشت
گیتارش کنار دستش بود
طرفدارهایش بلافاصله درباره اهنگ قبلی پرسیدند
ا.ت لبخند زد و گفت :
-"اون اهنگ رو برای کسی خوندم که هنوز برام ارزشمنده "
کامنت ها منفجر شد. ا.ت ادامه داد:
-"فکر کنم خودش فهمید "
همان لحظه یک کامنت از بین آن همه کامنت ظاهر شد
کامنتی از حساب تایید شده جونگکوک :
"اره فهمیدم."

ا.ت برای چند ثانیه به صفحه نگاه کرد و بعد خندید
اشک کوچیکی گوشه چشمش نشست
و بعد از ماه ها بلخره لبخند واقعی زد
اینبار ، هیچکدام نگفتند :"همه چیز درست شده"
چون قرار نبود به قبل برگردند
قرار شد اگر دوباره کنار هم قرار گرفتند
چیزی بهتر از قبل بسازند

The end🌼
خوشگلا اینم از این امیدوارم خوشتون اومده باشه ، بازم پارت قبلی حمایت نشدا حواسم بود.
لایک کامنت یادتون نره هااا😭💕
دیدگاه ها (۳۸)

پارت آخر

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

آتیشی که از بارون شروع شد part 50 به طبقه پایین رسیدیمخانه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط