نه شانه‌ای برای گریه،

نه شانه‌ای برای گریه،
نه آغوشی برای آرام گرفتن،
نه دلی که منطق سرش شود و حالم را بفهمد!
تنها مانده‌ام، میان بایدهایی که
با نون[نباید] شروع شدند!
و کاش‌هایی که کاش ماندند.
در سرزمینی که
دوست داشتن، گناهی است
که مجازاتش دوست داشته نشدن است؛
تمام سهم من از عشق،
یک قصه‌ی ناتمام بود...

@sahar1820
دیدگاه ها (۰)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 163 {END}✦.............

P : 23

چند پارتی

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

بعد از حرف نازنین، اتاق برای چند ثانیه در سکوت فرو رفت.هیچ‌ک...

به یادتونیم هنوز🖤«به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچه‌ها نخ...

از دستم کلافه شده بود گفت:قدم امروز چرا این طوری شدی؟چراسر ب...

رمان دختر شینا ۱۶۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط