ادامه ای پارت۵۶
ویو شب
ا.ت یه لباس خوشگل پوشیدم غذا ها هم با کمک دخترا آمده کردم و گذاشتم رو میز که زنگ در به صدا در اومد همه جلو در بودیم که در باز شد قامت بلند و زیبایی سوجون پشت در نمیان شد که دست رز رو گرفته بود
ا.ت:سوجوننننننننننن(میپره بغلش)
سوجون:دختر زشته
ا.ت:باشه بیایین داخل سر پا وای نستید
همه رفتن داخل یکی یکی رفتن دست هاشون رو شستن و رفتن سر میز شام
سوجون:خوب ببینم چی شده که خانوم ا.ت خواستن مابیایم اینجا(لیوان آبش رو میگیری و میخوره)
ا.ت:همه ای ما میخوایم ازدواج کنیم تو و رز هم باید ازدواج کنین
که یهو آب میپره تو گلوش
سوجون:چی؟
ا.ت:یعنی نمیخوای ازدواج کینی؟
یه نگاهی به رز میندازه
سوجون:چرا میخوام ولی...
ا.ت:همه چی امدس برای تو هم کت شلوار خریدیم فقط رز که باید لباس انتخاب کنه که اونم با من
سوجون:پس کی عروسی هست
ا.ت:آخر هفته
سوجون:یعنی سه روز دیگه؟
ا.ت:اره
سوجون:رز تو مشکلی نداری
رز:نه
نامجون:پس خوش باشد
و شروع کردن به خوردن غذا
ویو صبح روز عروسی
ویو ادمین
عروس ها با هم رفته بودن آرایشگاه و آمده شده بودن داماد ها هم برون منتظرشون بودن که در باز شد انگارهمه دهنشون باز مونده بود هرکس رفت سمته زن خودش و دستش رو گرفت بعد از چند دقیقه نگاه کردن دل کندن و رفتن سوار ماشین شدن و رفتن سمته تالار از قبل عاقد اومده بود پس فقط عروس و داماد ها باید میرفتن سمته جای که باید بشینن
هرکس رفت جای خودش نشست و عاقد شروع کرد به خوندن عقد نامه(اسمش اینه یا چیزه دیگه ی؟)
که در آخر هر زن و شوهری باید هم رو میبوسیدن و آنگاه بود که عشق میان هر زن و شوهر بیشتر شد
پایان
ا.ت یه لباس خوشگل پوشیدم غذا ها هم با کمک دخترا آمده کردم و گذاشتم رو میز که زنگ در به صدا در اومد همه جلو در بودیم که در باز شد قامت بلند و زیبایی سوجون پشت در نمیان شد که دست رز رو گرفته بود
ا.ت:سوجوننننننننننن(میپره بغلش)
سوجون:دختر زشته
ا.ت:باشه بیایین داخل سر پا وای نستید
همه رفتن داخل یکی یکی رفتن دست هاشون رو شستن و رفتن سر میز شام
سوجون:خوب ببینم چی شده که خانوم ا.ت خواستن مابیایم اینجا(لیوان آبش رو میگیری و میخوره)
ا.ت:همه ای ما میخوایم ازدواج کنیم تو و رز هم باید ازدواج کنین
که یهو آب میپره تو گلوش
سوجون:چی؟
ا.ت:یعنی نمیخوای ازدواج کینی؟
یه نگاهی به رز میندازه
سوجون:چرا میخوام ولی...
ا.ت:همه چی امدس برای تو هم کت شلوار خریدیم فقط رز که باید لباس انتخاب کنه که اونم با من
سوجون:پس کی عروسی هست
ا.ت:آخر هفته
سوجون:یعنی سه روز دیگه؟
ا.ت:اره
سوجون:رز تو مشکلی نداری
رز:نه
نامجون:پس خوش باشد
و شروع کردن به خوردن غذا
ویو صبح روز عروسی
ویو ادمین
عروس ها با هم رفته بودن آرایشگاه و آمده شده بودن داماد ها هم برون منتظرشون بودن که در باز شد انگارهمه دهنشون باز مونده بود هرکس رفت سمته زن خودش و دستش رو گرفت بعد از چند دقیقه نگاه کردن دل کندن و رفتن سوار ماشین شدن و رفتن سمته تالار از قبل عاقد اومده بود پس فقط عروس و داماد ها باید میرفتن سمته جای که باید بشینن
هرکس رفت جای خودش نشست و عاقد شروع کرد به خوندن عقد نامه(اسمش اینه یا چیزه دیگه ی؟)
که در آخر هر زن و شوهری باید هم رو میبوسیدن و آنگاه بود که عشق میان هر زن و شوهر بیشتر شد
پایان
- ۲.۶k
- ۰۳ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط