پوزخند زد زمزمه کرد«غیره ممکنه»

پوزخند زد زمزمه کرد«غیره ممکنه»
لبخندش را تقلید کردم و به گونه اش دست کشیدم شمع چشم هایش نزدیک بود خاموش شود گفتم«خدا را چه دیدی شاید یک درصد احتمال وقوع آرزوی مان در این جهان باشد»
میگوید:
_منو تو در یک کافه کتاب در نزدیکی رود تایمز
دیدگاه ها (۵)

هیچ ورژن خوبی از من باقی نمونده

چی بگمم از حقانیتتتت این ویدیویوووورفقا نگرانتونم خبری ازتون...

دریاچه قو

Oh captain my captian

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗𝕻𝖆𝖗𝖙 7جِین سعی کرد شانه هاش و عقب بده، اما گرمای نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط