مجموعه اشعار ساسان خاکسار:

مجموعه اشعار ساسان خاکسار:
رضا جون دستای بسته را بگیر
رضا جون دلِ شکسته را بگیر
خوب میدونی مشکلِ دلم چیه
اونی که دست و پامو بسته کیه
امون از دنیا و مشکلات اون
امون از دوری از دنیات رضا جون
تو که شاهی درویشا رو نیگا کن
دلم را به عشقِ خود، مبتلا کن
میخوامت آقای ضامن آهوتم
آهویی که گداته، روبروتم
من و اون نگاه شاهانه ی تو
لطفِ تو، مستیِ جانانه ی تو
ضامن من بشو طاقت ندارم
به شفاعتت لیاقت ندارم؟
تو بشو شفیع و دستم را بگیر
دستم را بگیر تویی شاه و امیر
نجاتم بده ز تنگه های قبر
پُر گناهم، نادمم، ای کوهِ صبر
دستِ بسته، دلِ خسته اومدم
رو سیاه و دل شکسته اومدم
ای شفی، ای ضامن، ای آقای پاک
در برابرِ تو خاکم خاک خاک
دست ما را بگیر ای حضرتِ شاه
ما را در حریمِ امنت بده راه
کعبه ی نورِ امیدی رضا جون
بده دستم بده نامه ی امون


مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحید تویسرکانی

@sasankhaksar1357VAHIDTOISERKANI

دردهایی فزونتر از یک دردتک زنانی فزونتر از یک مرد
قصه هایی فزونتر از غصه
چه به روز و شب و سَرَم آورد
زندگی ،اشک،ناله، ویرانی
صورتِ خسته صورتی نَه، زرد

Join my group board
, مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحید تویسرکانی
on Pinterest! https://pin.it/6kSkqEb

دردهایی فزونتر از یک درد
تک زنانی فزونتر از یک مرد
قصه هایی فزونتر از غصه
چه به روز و شب و سَرَم آورد
زندگی ،اشک،ناله، ویرانی
صورتِ خسته صورتی نَه، که زرد

Join my group board
, مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحید تویسرکانی
on Pinterest! https://pin.it/6kSkqEb

چه سرنوشت غریبی داشتم!
سکوتِ محضِ هجران
جهانِ درد و مَرد و گَرد و خاک
جهان گِرد است و ما ولگرد
به سرگردانی عادت کردیم..‌
Join my group board
, مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحید تویسرکانی
on Pinterest! https://pin.it/6kSkqEb

...از اندازه یِ حجمِ بغض و سکوت
از سوتِ مبهمِ قطارِ زندگانی ام
از رفتنِ پدری که در آغوشم پرپر شد
این دردهایِ کهنه یِ ناسور را بِهِل کن...
Join my group board
, مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحید تویسرکانی
on Pinterest! https://pin.it/6kSkqEb

..‌.دردهای زرد و برگهای مخشوش
پاییزانِ سمومِ مغشوش
از زنگیدنِ گوش تا تک سُرفه های درنگ
دنیاست دیگر عزیزم
دنیایِ درازنایِ رنگارنگ
Join my group board
, مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحید تویسرکانی
on Pinterest! https://pin.it/6kSkqEb
دیدگاه ها (۱)

من سراپا سکوت و فریادم از غم دوستان چو ناشادم دل به یارِ یگا...

زندگان جاوید

در درونم محبتت جاری استزخم و سوزم نشانِ غمخواری استدوستت دار...

گر هدیه ی من شاخه گلی سرخ شدست چشمانم از حسرت رویت شده مست ا...

انگار همین حوالی نشستیمو در آغوش غزلهای همچه عهدها که نبستیم...

انگار همین حوالی نشستیمو در آغوش غزلهای همچه عهدها که نبستیم...

انگار همین حوالی نشستیمو در آغوش غزلهای همچه عهدها که نبستیم...

هزاران آفرین بر طبع حافظهزاران مرحبا بر جانِ جانانکه ایشان س...

بگذار ستاره ها زنندت فریادبگذار که بشکنند دستِ بیدادبگذار کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط