روزی من
روزی من
بال هایی داشتم بسی زیبا
پرواز میکردم تا ناکجا آباد
میرفتم اینور و آن ور
در آن دنیا که بودم
کار اشتباهی انجام دادم
و مجازاتم این بود که وارد دنیای زمینی شوم
دنیایی بی رحم
و دریغ از انسانیتی
به زمین که رسیدم
چندین انسان خرفت و بی خاصیت
بال های مرا با تبری از جنس چوب بریدند
تبری که از هم نوع خود ساخته شده بود
بال های امید مرا بریدند
و اکنون من در این دنیای پست گیر کرده ام
دنیایی ظالم
دنیایی که مرا بی خاصیت کردند
من فرشته ای بودم
که امید هزاران انسان بودم
ولی حالا فهمیدم که
چرا شیطان به انسان سجده نکرد
#دلنوشته_های_من
بال هایی داشتم بسی زیبا
پرواز میکردم تا ناکجا آباد
میرفتم اینور و آن ور
در آن دنیا که بودم
کار اشتباهی انجام دادم
و مجازاتم این بود که وارد دنیای زمینی شوم
دنیایی بی رحم
و دریغ از انسانیتی
به زمین که رسیدم
چندین انسان خرفت و بی خاصیت
بال های مرا با تبری از جنس چوب بریدند
تبری که از هم نوع خود ساخته شده بود
بال های امید مرا بریدند
و اکنون من در این دنیای پست گیر کرده ام
دنیایی ظالم
دنیایی که مرا بی خاصیت کردند
من فرشته ای بودم
که امید هزاران انسان بودم
ولی حالا فهمیدم که
چرا شیطان به انسان سجده نکرد
#دلنوشته_های_من
- ۳۲۹
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط