روزی من

روزی من
بال هایی داشتم بسی زیبا
پرواز میکردم تا ناکجا آباد
میرفتم اینور و آن ور
در آن دنیا که بودم
کار اشتباهی انجام دادم
و مجازاتم این بود که وارد دنیای زمینی شوم
دنیایی بی رحم
و دریغ از انسانیتی
به زمین که رسیدم
چندین انسان خرفت و بی خاصیت
بال های مرا با تبری از جنس چوب بریدند
تبری که از هم نوع خود ساخته شده بود
بال های امید مرا بریدند
و اکنون من در این دنیای پست گیر کرده ام
دنیایی ظالم
دنیایی که مرا بی خاصیت کردند
من فرشته ای بودم
که امید هزاران انسان بودم
ولی حالا فهمیدم که
چرا شیطان به انسان سجده نکرد

#دلنوشته_های_من
دیدگاه ها (۰)

به قله ای رسیده ام که وقتی خود را در آینه نگاه میکنم از خود ...

روزی روزگاری...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط