بار ها و بار ها به چشمانش خیره شدم و برای بازگشت او با نگ

بار ها و بار ها به چشمانش خیره شدم و برای بازگشت او با نگاهم التماس کردم ولی تنها پاسخ او پوچی بود
گویی که انگار از تمام جهان فقد من به گذشته هایم زنجیر شدم
شاید چون آینده ام، درون گذشته ای پنهان است؛ که هیچ وقت به آن نخواهم رسید..
دیدگاه ها (۰)

نماد مرگ پارت شیشم

پارت ۲۰ 🖤پوشه رو باز کردم. چندتا عکس و گزارش داخلش بود؛ همه ...

نمیبخشمت p.23

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁴همه‌چیز بیش از حد آروم بود..آروم‌تر ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ³شب بود. عمارت ساکت‌تر ا...

صدای ارامش بخش چانی با این اهنگ.. 🔥🤍پرسش و پاسخ چالش"This&Th...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط