سناریو
خب نمیدونم چندین فکر کنم ۵ یا ۶.
اومدم ادامه بدم چون اگه ۳ روی طول بکشه بعضیا میریزن سرم.
خب کجا بودیم؟ عمم... اها.
ادامه.
بعد از اینکه ا/ت ی بستنی موزی برای کازوتورا خرید شروع به برگشتن کردن.
مایکی: حالا میشد تصمیم گرفتی بستنی بگیری؟
ا/ت: چون خوشش میاد از بستنی. دلم به حالش میسوزه...
مایکی: چرا؟
ا/ت: باباش خیلی دعواش میکنه و اینا..
مایکی: ...
وقتی رسیدن.
کازوتورا:(درحال صحبت با باجی)
باجی:( درحال صحبت با کازوتورا.)
ا/ت: کازتورا-کون! ما اومدیم. برات هدیه دارم!..
کازوتورا: ؟... چیه؟
باجی: عجیبه تاحالا ا/ت برای من سنگم هم نیاورده😑. کازوتورای خر شانس. ( از کازوتورا زیاد خوشم نمیاد پس میکنمش چیفویو)
ا/ت: بستنی شکلاتی!(مهم اینه موز نیس)
چیفویو(دارم فکر میکنم ریده شد تو داستان با تغییر کازوتورا. پس همون کازوتورا)
کازوتورا: ممنون...
ا/ت: قابلتو نداره!
باجی: چرا پس اگه برای من چیزی بگیری تا قرون اخر پول رو میگیری؟
ا/از: چون تو وحشی و منم باهات اینطوری رفتار میکنم، مثل خودت.
باجی: 💢....
خب دیگه من میرم. بایییی ✨ 🎀
اومدم ادامه بدم چون اگه ۳ روی طول بکشه بعضیا میریزن سرم.
خب کجا بودیم؟ عمم... اها.
ادامه.
بعد از اینکه ا/ت ی بستنی موزی برای کازوتورا خرید شروع به برگشتن کردن.
مایکی: حالا میشد تصمیم گرفتی بستنی بگیری؟
ا/ت: چون خوشش میاد از بستنی. دلم به حالش میسوزه...
مایکی: چرا؟
ا/ت: باباش خیلی دعواش میکنه و اینا..
مایکی: ...
وقتی رسیدن.
کازوتورا:(درحال صحبت با باجی)
باجی:( درحال صحبت با کازوتورا.)
ا/ت: کازتورا-کون! ما اومدیم. برات هدیه دارم!..
کازوتورا: ؟... چیه؟
باجی: عجیبه تاحالا ا/ت برای من سنگم هم نیاورده😑. کازوتورای خر شانس. ( از کازوتورا زیاد خوشم نمیاد پس میکنمش چیفویو)
ا/ت: بستنی شکلاتی!(مهم اینه موز نیس)
چیفویو(دارم فکر میکنم ریده شد تو داستان با تغییر کازوتورا. پس همون کازوتورا)
کازوتورا: ممنون...
ا/ت: قابلتو نداره!
باجی: چرا پس اگه برای من چیزی بگیری تا قرون اخر پول رو میگیری؟
ا/از: چون تو وحشی و منم باهات اینطوری رفتار میکنم، مثل خودت.
باجی: 💢....
خب دیگه من میرم. بایییی ✨ 🎀
- ۱.۱k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط