Daimond or love
part (end)🥲
صدای خنده های ایو رو شنیدم
داشت میخندید چشمام رو باز کردم
ایو توی بقل یه میردع که سفید موشیدع بود ، بود چند بار پلک زدم که
تصویر واضح تر بشه کوک ایو رو بعل کردع بود
که کوک برگشت چشمش به من خورد
یه لبخند خیلی عالی زد
کوک:میبینم خانوم از خواب زمستانی بیدار شدن ..مگه نه قند عسل بابا (لبخند)
ایو : ..با..بووووو......ا...پا(خندید)
کوک:هه حرف زدی عسل بابا بگووووو ..اوماااا(خنده زیبا)
ایو:(اول یه خرناس میکشه و بعد دستش رو رو صورت ایون میزاره که ایون لبخند میزنه)
ایو :واومممممم...اوم...اوماااا(خنده قشن:)
ایون : (گریه) دختر قشنگ من....
کوک: حالت بهتره ؟(مهربون)
ایون:اومم..ارع ...دیشب چرا اون اتفاق افتاد
کوک؛ کارچایونا بود همون دخترع که اول میخواستم بخاطر پدرش باهاش ازدواج کنم عد طلاق بگیرم
ایون :زنیکه..(سرفه)
کوک: اونا حتی منو بیهوش کردن وقتی بیدار شدم منم اینجا بودم گفتن تو بخاطر استشمام بیش از حد گاز اینجوری شدی (سر ایون رو تا زمیکنه)
یه ماه بعد ویو ایون
از اون روز به بعد همه چی تعقیرکرده براممهم نیس کی تعقیر کرد ولی الان دارم مزه شیرینی زندگی رو حس میکنم با نامی ، نرسا ، جون.کوک به ساحل اومدیم نرسا ماجرای اینکه چی شد که برگشت به نامی تعریف کرد وقتی من رو گرفتن نامی اوتو دید و به خونه خوشد برد بعد از یه ماه بلخره اونم راضی شد که با نامی زندگی کنه
من به جواب جونگکوک هم فک کردم اینکه قراره چه چیز هایی رو در آینده تجربه کنیمنمیدونم زندگی برای ما از ا نجایی شروع شد که من دزد بودم اون یه بچه پولدار ...اون قدرت میخواست من ثروت ...به مصر رفتیم ...کارهایی که انجام دادیم رو در حالیکه رو صندلی که روبه روی دریا بود نشسته بودممرور کردم با اینکه همه اینا تفاق افتاد ولی یه چیزی به همه اون اتفاق های بد میرزه اونمعشقه جونگکوک طرف من اومد
کوک: چرا تنها نشستی لیدی من
ایون : به پیشنهادت فکر کردم
کوک: شما خیلی باهوشیاااچون یک ماه داری فک میکنی
ایون:شما نبودی میگفتی صد سال وایمیسم
کوک : چرا فسیلم میتونه بیشتر از این هاهم منتظر بمونه ول یمن نه(چشمک)
ایون : منم دوست دارم ..با اینکه به من چندین بار ضربهزدی ولی بازم دوستت دارم تا ابد
کوک از خ شحالی کمرم گرفت پیشونیمو روی پیشونیش گذاشت
کوک:من روانیم اونم روانی تو(اروم)
و از ل.ب هام بو.س.ید
ویو راوی
چند هفته بعدش ایون حامله میشه و پسرشون به دنیا میاد
چند ماه بعدش ایو ۲ سالش میشه
چند سال بعدش ایون و کوک پیرمیشن و دبوارع خاطرات رو باهم مرور خواهند کرد
به قول شاعر
آخر هر شاهنامه خوش است
پایان
صدای خنده های ایو رو شنیدم
داشت میخندید چشمام رو باز کردم
ایو توی بقل یه میردع که سفید موشیدع بود ، بود چند بار پلک زدم که
تصویر واضح تر بشه کوک ایو رو بعل کردع بود
که کوک برگشت چشمش به من خورد
یه لبخند خیلی عالی زد
کوک:میبینم خانوم از خواب زمستانی بیدار شدن ..مگه نه قند عسل بابا (لبخند)
ایو : ..با..بووووو......ا...پا(خندید)
کوک:هه حرف زدی عسل بابا بگووووو ..اوماااا(خنده زیبا)
ایو:(اول یه خرناس میکشه و بعد دستش رو رو صورت ایون میزاره که ایون لبخند میزنه)
ایو :واومممممم...اوم...اوماااا(خنده قشن:)
ایون : (گریه) دختر قشنگ من....
کوک: حالت بهتره ؟(مهربون)
ایون:اومم..ارع ...دیشب چرا اون اتفاق افتاد
کوک؛ کارچایونا بود همون دخترع که اول میخواستم بخاطر پدرش باهاش ازدواج کنم عد طلاق بگیرم
ایون :زنیکه..(سرفه)
کوک: اونا حتی منو بیهوش کردن وقتی بیدار شدم منم اینجا بودم گفتن تو بخاطر استشمام بیش از حد گاز اینجوری شدی (سر ایون رو تا زمیکنه)
یه ماه بعد ویو ایون
از اون روز به بعد همه چی تعقیرکرده براممهم نیس کی تعقیر کرد ولی الان دارم مزه شیرینی زندگی رو حس میکنم با نامی ، نرسا ، جون.کوک به ساحل اومدیم نرسا ماجرای اینکه چی شد که برگشت به نامی تعریف کرد وقتی من رو گرفتن نامی اوتو دید و به خونه خوشد برد بعد از یه ماه بلخره اونم راضی شد که با نامی زندگی کنه
من به جواب جونگکوک هم فک کردم اینکه قراره چه چیز هایی رو در آینده تجربه کنیمنمیدونم زندگی برای ما از ا نجایی شروع شد که من دزد بودم اون یه بچه پولدار ...اون قدرت میخواست من ثروت ...به مصر رفتیم ...کارهایی که انجام دادیم رو در حالیکه رو صندلی که روبه روی دریا بود نشسته بودممرور کردم با اینکه همه اینا تفاق افتاد ولی یه چیزی به همه اون اتفاق های بد میرزه اونمعشقه جونگکوک طرف من اومد
کوک: چرا تنها نشستی لیدی من
ایون : به پیشنهادت فکر کردم
کوک: شما خیلی باهوشیاااچون یک ماه داری فک میکنی
ایون:شما نبودی میگفتی صد سال وایمیسم
کوک : چرا فسیلم میتونه بیشتر از این هاهم منتظر بمونه ول یمن نه(چشمک)
ایون : منم دوست دارم ..با اینکه به من چندین بار ضربهزدی ولی بازم دوستت دارم تا ابد
کوک از خ شحالی کمرم گرفت پیشونیمو روی پیشونیش گذاشت
کوک:من روانیم اونم روانی تو(اروم)
و از ل.ب هام بو.س.ید
ویو راوی
چند هفته بعدش ایون حامله میشه و پسرشون به دنیا میاد
چند ماه بعدش ایو ۲ سالش میشه
چند سال بعدش ایون و کوک پیرمیشن و دبوارع خاطرات رو باهم مرور خواهند کرد
به قول شاعر
آخر هر شاهنامه خوش است
پایان
- ۳۴.۵k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط