یه پاراگراف توی رمان مرگ خوش نوشته بود

یه پاراگراف توی رمان 'مرگ خوش' نوشته بود:
بیماریش آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون دارد عذاب می‌کشد و روزی می‌میرد.
حقیقت اینه گاهی هرچیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمون تبدیل به عادت میشه؛ درد و رنج‌هامون، بیماری‌هامون، حتی عشق و محبتمون نسبت به آدم‌ها، براشون تبدیل به عادت میشه و دیگه به چشم نمیاد. گاهی حضور دائمی ما، عشقِ بی‌قید و شرط ما باعث میشه حتی دیده‌ نشیم..
@کتاب
@دیالوگ_ماندگار
@دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

من عادت کردم کسی نگرانم نباشه؛عادت کردم کسی سراغمونگیره...!ع...

وقتی ازم میپرسن چرا همه چیزو پیش خودت نگه میداری و با کسی در...

برکت فقط پول نیست، بنظرم آشنایی با منبزرگترین برکته!خدا به ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط