گفت تو سیگار میکشی،

گفت تو سیگار میکشی،
نفسم را بیرون دادم، نه، هنوز او را از دست نداده ام، دود سیگارش را بیرون داد‌و خندید، گفت میره، میکشی، میبینمت، سرم را تکان دادم و گفتم میدانم، می‌رود، شاید حالا هم رفته باشد،
جفتمان لبه‌ی خیابان نشستیم، سرما، سرباز است، لاغر شده، ناخودآگاه برمیگردم و به او لبخند میزنم، دستش را روی شانه‌ام می‌گذارد و میگوید بخوان، رد میکنم، موهایم را بهم میریزد و دلیلش را میپرسد، میگویم که هنوز آن‌قدرها کسی دوستم ندارد که برایش هارمونیکا بزنم یا بخوانم، سرش را تکان میدهد، سیگار دیگری روشن میکند، به ماه خیره میشود،
میگوید امیدوارم دفعه‌ی بعدی زیر نور ماه با من سیگارت را روشن نکنی نفس.
دیدگاه ها (۱۷۴)

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽¹:¹🕊از ز...

پارت ۵۵

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

دزیره ویکوک

از مستی بگویید ببشتر ازین منتظرم نگذارید این مستی کیست که بر...

#گره_خورده#پارت5با ورودم به خانه بوی مطبوع سیب سرخ شده لبخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط