کجا رفته اند آدم ها ؟

کجا رفته اند آدم ها ؟
از حریمِ خانه های قدیمی ؟!

کجا رفته چشم هایی که هر غروب ؛ کنار پنجره ی چوبی ، انزوای دردناکِ خویش را در آغوش می کشید ؟!

کجا رفته دست هایی که هر شب ، در کنج کاهگلیِ این اتاق ، عاشقانه نوازش می کرد و لب هایی
که از رنج های زایشِ پروانه می سرود ؟!

کجا رفته اند آدم های این خانه ؟
که در گلوگاه زمان ؛

عطر کهنه ی خاطراتِ خویش را جا گذاشته اند ،
در انحنای مبهم و فرتوتِ خشت های ترک خورده ...

و من دیده ام ،
و من شنیده ام بغضی را که هرشب ؛
از شکاف های دیوار ،

خودش را به درون می کشد و در جایِ خالیِ کسی ،
گریه می شود ..3
دیدگاه ها (۰)

دعوتت کرده ام به عشق ؛ميزبان لبخندهايم ،شب نشينی چشمانم ؛اين...

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولیچون بهاران می‎رسد با من خزا...

بعضی از آدما مثل پیراهنی میمونن که برعکس پوشیدیمشون ،اذیتمون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط