از وصف تو درمانده قلم حرف نداری

از وصف تو درمانده قلم ، حرف نداری
کاین گونه شده رام تو این طبع فراری
هر کس که به تو نیم نگاهی نظرانداخت
نه صبر به جا مانده برایش نه قراری
بیهوده به دنبال نگاه تو دویدم
چون آدم جا مانده بدنبال قطاری
خواهان تو بسیار وتو انگار نه انگار
محبوب ترین سوژه ی هر صید و شکاری
در دیده ی من خوب ترین مرد زمینی
هر چند که در چشم همه ، مسأله داری !
یا کام بگیرم زتو یا جان بسپارم
پر سودتر از این که شنیده ست قماری ؟
تو عاشق شعری و منم حرف دلم را :)
با شعر نوشتم که بخاطر بسپاری
دیدگاه ها (۰)

زندگی شاید ...عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد ...

برما گذشت نیک و بد ،اما تو روزگار فکری به حال خویش کن ،این ر...

باران می بارد ومن در انتظار آمدنت عجب خیال باران خورده ای :...

شعر غمگین منویس ای دل دیوانه ی من شعر غمگین تر از اینکه تو "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط